Tuesday, 6 May 2008

دورهء طلایی

گفتار ششم
چشم، سمبل های حلزونی و صفحات شطرنجی ....
در تزئینات او دایره ها و شکل های منحنی دار بسیاری نیز دیده می شوند و البته شکل های گوشه دار هم در آن میان خودی نشان می دهند.
اما در بوسه چهار گوش های سیاه و گاه سفیدی وجود دارند که آنها را نشانهء مردانگی و دایره های نقش بسته بر پیراهن زن را نشانهء زنانگی دانسته اند. اما اگر اینها سمبول هایی جنسی اند، اما چرا در دیگر پرتره های زنانهء کلیمت هر دو نوع آن دیده می شوند. آیا نشانه ای از یک کشش دو جنسیتی اند؟ در تابلوی دانائه، میان طوفان طلایی پولک های دایره ای شکل، تنها یک مستطیل سیاه رنگ دیده می شود. از همان که بر پوشش مرد در «بوسه»* نیز پراکنده است. و در دو طرف اندام آدله بلوخ و کناره های لباسش نیز وجود دارند. این مستطیل کوچک در نقاشی دانائه، تنها برای توازن تصویر که نیامده است؟ تصویر آدله بلوخ هر دوی دایره و چهار گوش را در خود دارد. سمت راست سرش چهار گوش ها دیده می شوند و در سمت چپ سر و روی لباسش، دوایر و بیضی ها با قدرت بیشتری حضور دارند.
بد نیست بدانیم که دانائه نیز در همان سالی به تصویر کشیده شده است که آدله و بوسه.
سال ١٩٠٣ بود که کلیمت به سه شهر ایتالیایی راونا، ونیز و فلورانس سفر کرد. این سفر نمی تواند بر آثارش بی تأثیر بوده باشد. تأثیر آن را در شمایل و تزئینات موزاییکی «فریتسا ریدلر» نیز می بینیم. نقاشی ای که در ١٩٠٦ «دورهء طلایی» کلیمت با آن آغاز شد و در ٠٨־١٩٠٧ با «بوسه»، به اوج خود رسید. دوره ای که با آغاز آن، از درجهء اروتیکی پرتره های زنانش نیز کاسته شد.
*****
* می گویند که در بوسه، آن مرد تصویر خود کلیمت است و زن، تصویر امیلی فلوگه، خواهر ِ بیوهء برادرش. امیلی یک آتلیهء طراحی لباس داشت که گاهی کلیمت نیز با او همکاری می کرد. با آن که کلیمت از نظر سنی می توانست جای پدرش باشد اما چنان پیوند نزدیکی بین این دو وجود داشت که گاهی روزانه تا شش عدد نامه بینشان رد و بدل می شد. کلیمت سه پرتره از امیلی دارد، که مشهورترین آن ها، مربوط به زمانی است که امیلی ٢٨ ساله بوده است. تصویری که روی لباس امیلی با جزئیات فوق العاده ای تزئین شده است.

Monday, 28 April 2008

دانائه

گفتار پنجم
حالت خوابیدنش تمام صفحهء مربعی شکل را فرا گرفته است. پارچهء حریر و نازک قهوه ای رنگی، که دایره هایی طلایی آن را آراسته اند طرف چپش را پوشانده و درهمان طرف برجستگی رانش دیده می شود. تصویر کاملاً در پرسپکتیو قرار دارد. در پشت دانائه هالهء سفید رنگی هست که به بالش یا پشتی می ماند. سفیدی اش یک دست است و بسیار تخت به نظر می آید.
او با پاهایی فرو رفته در شکم، سری که به زانو نزدیک شده و حالتی که او را بی پناه و آسیب دیده نشان می دهد، ترکیب رنگ پوست دانائه و موهای قرمزش، برایمان یادآور درون یک تخم مرغ است.
باران پولک های طلایی، موهای موج دارش، تکهء آبی رنگ پشت سر و حرکت رو به پایینش اعماق آب را به خاطرمان می آورد. همچون جنینی که در زهدان مادر شناور است. شیب دار بودن مکانی که دانائه در آن قرار گرفته است، به کانال تولدی می ماند.
دست راست دانائه حرکتی یخ زده و ترسان دارد. دهان نیمه باز و قرمز رنگ او با قرمزی سینه اش در یک راستا قرار دارند. از طرفی انگار دانائه به خواب عمیقی فرو رفته، و گویی طلا باران شدنش را در نمی یابد. این باران طلایی، افسانهء مشهور برادران گریم* را نیز به یادمان می آورد.
گویی تمام آنچه با خود دارد، چنگ انداختن دست راستش، موهایی که دور و برش ریخته اند، پارچهء حریر، باران طلا....این آرامش، چون سکوتی پیش از اتفاق یک رویداد بزرگ می ماند. آرامشی پیش از طوفان.
سمت چپ تصویر پولک هایی طلایی وجود دارند که در جهت ران های دانائه سرازیر می شوند. شاید هم دانائه در طول بارش این دوش طلایی، دارد نقطهء اوجی را تجربه می کند. شاید برای همین هم این تصویر را یکی از اروتیک ترین آثار کلیمت می دانند.
نمی دانیم آیا مودیگلیانی نیز زمان این نقاشی اش، اثر زیبای دانائه را دیده بوده است یا نه، اما طرز قرار گرفتن ران و سینهء نیمه پوشان ِ زن در هر دو اثر شباهت بسیاری با هم دارند.

*دخترک فقیر: روزی روزگاری دخترک فقیر و بیچاره ای بود که پدر و مادرش از دنیا رفته بودند. نه پناهی داشت تا در آن زندگی کند و نه جایی که بر آن بخوابد. تنها لباسش، کلاهی بود و لباس نازکی که او را از سرما نجات نمی داد و تکه نانی در دست. روزی در کشتزاری، می رفت که به مرد گرسنه ای رسید. تکه نانش را به او داد. کمی که جلو تر رفت، کودکی را دید که از او کلاهش را می خواست تا سر یخ زده اش را از سرما بپوشاند. کلاهش را نیز به او داد. شب هنگام به جنگلی رسید. آنجا نیز کودکی را دید که لباسی به تن ندارد و از سرما به خود می لرزد. با خود فکر کرد که اینجا تاریک است و کسی مرا نمی بیند. لباسش را بیرون آورد و با آن بدن سرما زدهء کودک را پوشاند. چیزی نگذشت که آسمان پر از ستاره هایی درخشان شد. لباس نرمی بر تن دختر آمد و ناگهان از آسمان، بارانی از طلا فرو ریختن گرفت.
پیوست: دانائه، ١٩٠٧، کلکسیون خصوصی گراتس
٧٧ x ٨٣

Thursday, 24 April 2008

راز زیبایی آثار کلیمت در چیست؟

گفتار چهارم
چه چیزی دانائه را تا این حد جذاب می کند؟ چه رازی در نقاشی های نودا فریتاس، موسیقی، کتیبهء بتهوون، امید، بوسه و....وجود دارد؟ آیا نگاه و حالت چشمان ِ زنان در آنهاست؟ آیا المان مشترکی نیست که در تمام این نقاشی ها به طور یکسان دیده می شوند؟... چرا...
شاید باور نکنیم اما به طور حتم موی قرمز نقشی اساسی در آنها بازی می کند. پدیدهء جالبی که نه تنها توجه کلیمت بلکه توجه بسیاری از هنرمندان* و حتی شاعران دیگری را نیز به خود جلب کرده است.
مردمان مو قرمز تنها دو درصد از مردمان جهان را تشکیل می دهند. دلیل این رنگ را جهشی در کروموزوم ١٦ می دانند. از قدیم می گفتند که بیشتر مو قرمزها در ایرلند زندگی می کنند و پس از آن اسکاتلند با ١٤ در صد مو قرمز، جلو دار دیگر سرزمین هاست. ٢درصد آلمانها مو قرمزند و در آمریکا و انگلستان تنها ٤ درصدشان از این پدیدهء طبیعی بهره برده اند. وقتی همه را سر جمع کنیم می بینیم که ژرمن ها، انگلساکسون ها، کلت ها و وایکینگ ها بزرگترین گروه مو قرمزها را تشکیل می دهند و گفته می شود که تا سال ٢١٠٠ نسلشان مغلوب نسل ِ تیره موها خواهد شد و از بین خواهد رفت. مو قرمزها پوستی بسیار روشن دارند و تعداد موهایشان از بلوندها و مو خرمایی ها بسیار کمتر است. به ندرت موهایی کلفت دارند و بیشتر اوقات موهایشان مانند سیم ظرفشویی تاب دار و وز کرده است. موقرمزها را از قدیم آدمهایی رازآلود، متفاوت و خاص،جذاب، گاه اروتیک و گاه معصوم و دارای هاله ای قدسی می دانسته اند. و گاهی نیز آنها را با جادوگران اشتباه می گرفته اند.
اما چرا کلیمت علاقمند بوده تا این تیپ زنان را در کارهایش بیاورد؟
زنان در آثار او گویی یک خدا- مادر ند، محبوبه هایی با شکوه، گاه همراه با شعله ای نحس و المان هایی اروتیک. این رد پا را در تصویر «امید» او نیزبه خوبی می توانیم ببینیم. زن باردار و برهنه ای که مطابق عنوان اثر، مظهر امید است. از آنجایی که در زمانهء کلیمت، زنان باردار تا حد امکان خود را می پوشاندند، دور از ذهن نیست که این تصویر در زمان خود جنجال بسیاری به پا کرده باشد و البته یکی از گرامی داشته شده ترین نقاشی های کلیمت تا کنون نیز به شمار می رود. اثری که در ١٩٠٣ خلق شد و گروه های مختلف اتریشی آن را کریه و قبیح و مزخرف و شرم آور لقب دادند. گویا قرمزی موی مدل برایشان شوک آور تر از اندام سراپا برهنه اش بوده است. مدل آن یکی از زنان مورد علاقهء کلیمت بوده با نام هرما که در زمان به نقش کشیده شدنش در این تصویر مدت زیادی نبود که کنار کلیمت دیده می شد. نقل قول کرده اند که کلیمت اندام پشت این زن را زیباتر از صورت زیبای مدلهای دیگر می دانسته. در سال ١٩٠۵ این نقاشی به دست مجموعه دار وینی، فریتس وارن دورفر افتاد، کسی که این نقاشی را تا مدتها در کمدی کهنه پنهان کرده بود و آن را تنها به دوستانش نشان می داد. این نقاشی سه بار دست به دست شد تا آن که در ١٩٦٢ گالری ملی گالاته آ در تورین ایتالیا مالکیت آن را به عهده گرفت. اما نمی دانم چطور شد که اینک بر دیوار گالری ملی ِ اوتاوای کانادا دیده می شود.

* نقاشانی که زنان موی قرمز را به تصویر کشیده اند: دانته گابریل روستی، جان کالیر، پیر آگوست رنوار، اِولین دمورگان و ...
پیوست ١:
١־ کتابی هم به زبان آلمانی با نام زنان با موهای قرمز به چاپ رسیده است. نویسندهء آن ایرملا هانور، یکی از چهار خواهر مو قرمز با والدینی موخرمایی است.
٢־ گزارش بی بی سی دربارهء مو قرمزها
٣־ فیلم بدو لولا بدو (١٩٩٩)
٤־ زندگی در منطقهء قرمز، گزارشی از دویچه وله
پیوست ٢:
امید ١، ٠٨־١٩٠٧، گالری ملی هنر، اوتاوا، کانادا،
٦٧ x ١٨٩