Showing posts with label گوردون اونسلو فورد. Show all posts
Showing posts with label گوردون اونسلو فورد. Show all posts

Thursday, 10 May 2007

اعماق هوشیاری

چشمم را باز می کنم و به خاطر می آورم که شهری ساخته بودم پر از دیوارهای رنگی و معماری یگانه ای که تا به حال در هیچ شهر و کشوری ندیده بودم.... بار دیگر تابلویی را به تصویر می کشم که هرگز در بیداری فکرش را هم نکرده بودم....اما این مجسمه چطور....این ترکیب رنگی...این نقش و خطوط زیبا....این موسیقی بدیع...این شعر بی نظیر...این جملهء بی همتا ...اینها همه از کجا آمده اند که در بیداری هر چه می کنم جز سایه ای محو از آنها به خاطر ندارم، اما شوق ِ خلق آنها را تا روزها با خودم به همراه می کشم...
پاسخ می دهد که اینها همه نشانه ای از دنیای درونی زمینی و آسمانی اند که برای لحظه ای به ذهن ناهوشیار تو راه یافته اند...اینها همه از جایی می آیند که زمان و ابعاد مفهومی ندارند، اما از سرچشمه ای پایان ناپذیر بیرون جسته اند تا نه فقط با ذهن ناخودآگاه تو که با ذهن ناخودآگاه بیننده ای که زمانی رد این آثار را در کار تو می بیند ارتباط برقرار کنند... اینها حاصل کشت ِ ذهن باز تو و همگرایی نیروهای خلاق کائناتند ....و زمانی که در بیداری تلاش کنی تا همچون رؤیاهایت، خط و رنگ در هوا بر بوم تو پرتاب شوند، در میدان عملکرد بازو و بدن تو، منحنی ای خلق می شود که معیار جهان ِ ناهوشیار توست و در این میان است که هدایای طبیعت نیز یکی یکی وارد بازی ناخودآگاه تو بر بوم می شوند و هنری را خلق می کنند که امروزه به آن لوسید آرت می گویند.
وی در جهان پر پیچ و تابی که او را از دریانوردی برای همیشه به دنیای نقاشی کشاند، تنها هنرمند سوررئالیست انگلیسی زبانی به حساب می آید که در زمان جنگ جهانی دوم، به عنوان نماینده ای اروپایی در نیویورک، باب تازه ای را به روی هنرمندان آمریکایی گشود. علاقمندی او به ثبت رؤیاهایش، خلق اسکچ هایی از آنان، گرایشش به روانشناسی یونگ، اقامت شش ساله اش میان سرخپوستان مکزیکی، آشنایی با فلسفهء آسیایی، تحقیق دربارهء هندوها، ملاقات با هودو توباس، استاد ذن، فراگیری خط چینی و... او را به کشف اعماق ذهن و تصاویر آن رهنمود شدند. روزی هنگام قدم زدن در جنگل های مویر ِ کالیفرنیا، خطوط، دایره ها و نقطه هایی را کشف کرد که نخستین ریشه های هنر تحت عنوان «اصل اساسی وجود» به حساب می آیند. این خطوط، دایره ها و نقطه ها برای او المانهایی شدند تا بتواند به وسیلهء آنها به لایه های عمیق هوشیاری پا بگذارد و حاصل آنها کتابهایی شد با نام : نقاشی در لحظه، چشم باطن، آفرینش، روزی روزگاری و غیره.
در سال ۱۹٨۹ملاقاتش با فریبا بگذاران (محقق رؤیای لوسید یا خالص)، بین آنها باب گفتگویی را دربارهء دنیای درونی نقاشی باز کرد که نتیجهء آن کشف ِ بگذاران در تجربهء این هنر در رؤیای لوسید، مدیتیشن، دنیای درون و سطوح عمیق هوشیاری بود و نُه سال بعد، به پایه گذاری بنیادی با نام بنیاد لوسید آرت انجامید.
گوردون اونسلو فورد در سن نود سالگی، در نوامبر ٢٠٠٣ با آرامش از دنیا رفت اما بنیاد لوسید آرت با دیدگاهها و میراث به جای مانده از او در جهت کشف اعماق دنیای درونی هنر همچنان به راه خود ادامه می دهد.
لینکهایی در این باره
ارتباط با رؤیاها