Showing posts with label کتاب هنری. Show all posts
Showing posts with label کتاب هنری. Show all posts

Thursday, 4 September 2008

کتابهای تاریخ هنر تا چه اندازه دادگرند؟

سخن از دیوید گالنسون (یا گلنسون) اقتصاد دان آمریکایی رفت و این که تئوری‌های او دربارهء خلاقیت هنرمندانه شهرت فراوانی دارند. شاید بد نباشد اگر اندکی هم دربارهء نوشتهء دیگر او، «برترین هنرمندان قرن بیستم» سخن بگوییم. نوشته‌ای که درباره‌اش فراوان سخن رفته و یکی از دلایلش این است که در آن پیکاسو را پیش از ١۵هنرمند دیگر، تأثیر‌‌گذارترین هنرمند قرن بیستم نامیده است. این که چطور یک اقتصاد‌دان به این نتیجه رسیده، می‌نویسد وقتی که کتابهای تاریخ هنر را برگ می‌زده و شمار تصاویر آنها را حساب می‌کرده، پی برده است که تصاویر پیکاسو و نقاشی‌هایش بیش از هر هنرمند دیگری در این کتابها آمده‌اند. و در نوشتهء دیگری با نام «برترین هنرمندان زن قرن بیستم چه کسانی بودند»، سیندی شرمن را به همان دلایل بالا برترین می‌داند و پس از او، از جورجیا اُ کافی، لوئیز بورگئوس، اوا هسه و فریدا کاهلو نام می‌برد. او مهمترین اثر هنری تاریخ بیستم را دوشیزگان آوینیون (پیکاسو) می‌داند.
اما این پرسش نه تنها برای من که برای بسیاری پیش می‌آید که: آیا شمار ِ آثار یک هنرمند در کتابی یا کتابهایی، می‌تواند دلیل قانع کننده‌‌ای برای تأثیرگذار بودن خالق آن باشد؟
اگر به کتابهای تاریخ هنر نگاهی بیاندازیم، دیگر از این حرف گالنسون شگفت‌زده نمی‌شویم. روند تاریخی هنر مدرن، راه را به جایی برده است که دیگر استاندارد شناخته شده‌‌ای برای هنر وجود ندارد. تاریخ دانان و منتقدان هنری هم خود را آزاد دیده‌اند تا هر یک به سلیقه، شماری از هنرمندان را در کتاب‌ها‌یشان خوش آمد گفته و آنها را به خانوادهء مشاهیر راه دهند، تا بدین گونه تصویر آثارشان، هم به کتابها راه یابد و هم بر پیشخوان کارت پستال‌ها.
برای نمونه کتاب تاریخ هنر جنسون (یا جنسن) را تقریباً همهء هنردوستان و دانش‌جویان هنر می‌شناسند و می‌دانند که برای سالها (نه تنها در ایران که در سراسر دنیا) برای پژوهش‌گران هنر از بن مایه‌های ارزشمند هنری به شمار می‌رفته و سالها نیز عنوان «پرفروش» را در دنبالهء خود داشته است. به نوعی آن را انجیل ِ دانش‌‌جویان و استادان هنر می‌دانند.
تا آن که ناشر آن پی برد که این کتاب رفته‌رفته جایگاه امن خود را از دست می‌دهد. از این رو بر آن شد تا پیش از آخرین چاپ آن، شش پژوهشگر را از سراسر آمریکا فراخواند تا ریز‌بینانه کتاب را بازبینی کنند. پژوهشگران دریافتند (شاید آنها هم مانند من و شما، «باشگفتی» دریافتند) که در نسخهء نخستین این کتاب کم و بیش هیچ زن هنرمندی یافت نمی‌شود، اما هنوز شش سال از مرگ پولاک نگذشته بود، که می‌شد نامش را در نخستین نسخهء این کتاب دید.
اما خوب حالا با سر و دستی که بر آن کشیده‌اند، در نسخه تازه‌اش می‌بینیم که نه تنها تصویر مشهور «مادر» اثر جیمز مک نیل ویستلر جای خود را به «سمفونی در لباس سفید» او داده است، که حتی آثار هنرمندان زن بسیاری نیز در آن دیده می‌شوند. همین گونه می‌توانیم ردی از هنر دکوراتیو نیز در این کتاب بیابیم و بسیار تغییرات دیگر. کتابی که دیگر آن را تاریخ هنر نوشتهء جنسن نمی‌دانند.

دیوید گلنسون در ویکی پدیا
مقالهء برترین هنرمندان قرن بیستم نوشتهء دیوید گلنسون
مقالهء برترین هنرمندان زن قرن بیستم چه کسانی بودند نوشتهء دیوید گلنسون
نوشته های دیگر گلنسون
مقالهء هرالد تریبون
( نسخهء جهانی نیویورک تایمز) دربارهء کتاب گلنسون
کتاب تاریخ هنر اثر جنسن نسخهء نخست
کتاب تاریخ هنر جنسن نسخهء هفتم
کتاب تاریخ هنر نوشتهء جنسن برگردان پرویز مرزبان
مقالهء نیویورک تایمز دربارهء نسخهء تازهء تاریخ هنر جنسن
****
مهمترین آثار هنری قرن بیستم از دیدگاه گلنسون

Monday, 1 September 2008

هرگز برای آفریدن دیر نیست

این که هنرمندان در چه زمانی از عمرشان، برترین کارشان را خلق می‌کنند، پرسشی است که دیوید گالنسون با آنالیز ساده‌ای از دو تیپ گوناگون از خالقان ِ هنرمند به آن پاسخ داده است. دیدگاه دیوید گالنسون از دیدگاه‌های مشهور تاریخ هنر جدید به شمار می‌رود. البته منظور او از هنرمندان تنها شامل نقاشان نمی‌شود بلکه طیف گسترده‌ای از مجسمه‌سازان، شاعران، رمان‌نویسان، کارگردانان فیلم و غیره را هم در‌بر می‌گیرد. برای این که بتوانیم به سادگی منظور او را دریابیم، می‌ توانیم از کلینت ایستوود مثالی بیاوریم که در سن ٧٦ سالگی بهترین فیلم زندگی‌اش با نام «نامه‌هایی از ایوو جیما» را ساخت و برای آن کاندیدای چندین جایزه شد. دیگر می‌‌‌توانیم از لوئیز بورگئوس ٩٦ ساله نام ببریم که سال گذشته از طرف موزهء تیت لندن، جایزهء یک عمر زندگی هنری را دریافت کرده و در ٨٧ سالگی اش یکی از مجسمه‌‌هایش به نام «عنکبوت» در یک حراجی بیش از چهار میلیون دلار به فروش رفته. بالاترین قیمتی که تا آن زمان برای یک مجسمه پرداخت شده است! اما آیا هنرمند بزرگ شدن در سنین بالا امری نادر به‌ شمار می‌رود، حال آن که هنرمندان جوان نابغه‌ای هم وجود دارند که ایده‌های انقلابی و هنری‌‌‌شان در سنین پایین‌تر اتفاق افتاده؟ در مثال دم دستی آن می‌شود از پابلو پیکاسو، تی. اس. الیوت، اورسن ولز، اسکات فیتز جرالد، جاسپر جونز و غیره نام برد. دیوید گالنسون می‌گوید دو تیپ از هنرمندان وجود دارند که شیوهء کار و زندگی و اندیشه و عمل کردشان با یکدیگر فرق دارد. آنالیز او بر اساس زندگی هنری هنرمندانی بوده که آثارشان به حراجی‌های بزرگ راه یافته است. او آنها را به دو دستهء «نوآوران تجربی» و «نوآوران مفهومی» طبقه بندی می‌کند. به تجربی‌ها لقب «جستجوگران» را می دهد و مفهومی‌ها را «یابندگان» می‌نامد. او معتقد است که جستجوگران به جرقه‌های ناگهانی اعتمادی ندارند و پیوسته در تلاشند تا با شیوهء آزمایش و خطا کارشان را بهبود بخشند بدون آن که بدانند دقیقاً به دنبال چه چیزی می‌گردند و یابندگان می‌دانند چه می‌خواهند و یکراست سراغش می‌روند و آن را هم می‌‌یابند. جستجوگران آن استادانی هستند که در طول عمر هنری‌شان به اوج رسیده اند. او پل سزان را کهن الگوی این گروه می‌خواند چرا که در شصت سالگی برترین کارهایش را خلق کرده، کارهایی که تأثیر مهمی بر نسل امپرسیونیست‌ها گذاشته است. در این گروه می‌توانیم علاوه بر کلینت ایستوود و بورگئوس، تیتیان و رامبراند و مونه و رودن و لوکوربوزیه و مارک تواین و هنری جیمز و آلفرد هیچکاک و ادگار دگا و خوان میرو و د کونینگ و اُ کافی و روتکو....را هم بگنجانیم. تواین، «تام سایر» ش را در ٤١ سالگی نوشته و در ۵٠ سالگی با «هکلبری فین» به شهرت رسیده. اما یابنده‌ها یا همان نابغه‌های جوان استعدادشان خیلی زود بروز می‌کند و بهترین کارهایشان را در دوران جوانی شان انجام می دهند. مانند پابلو پیکاسو که «دوشیزگان آوینیون»‌ ش را در ٢٦ سالگی خلق کرده و اورسون ولز که «همشهری کین» ش را در ٢٠ سالگی ساخته. در این دسته نیز می‌توانیم دوشامپ، گوگن، مانه، ماتیس، سورا، ون گوگ، لیختنشتاین، راوشنبرگ و وارهول و ... را بگنجانیم. آنها معمولاً با یک شاهکار و یا ایدهء جدید به شهرت رسیده‌اند. او می‌گوید در جامعهء امروزی، نوآوران مفهومی یا همان یابنده‌ها بیشترین دنیای تحصیل و تجارت را اشغال کرده‌اند، حال آن که نباید اهمیت نوآوران تجربی را از نظر دور داشت. تشخیص آنها مشکل است چرا که یک باره ظهور نمی‌کنند و ذره ذره به رشد می‌رسند. در عین حال داوری در کار آنها بر اساس کارهای نخستین‌شان از اشتباهاتی است که می‌تواند آنها را ناخواسته و گاه برای همیشه از میدان توجه دور نگاه دارد.
بزرگترین درسی که نوآوران تجربی از این آنالیز می‌توانند بگیرند این است که: تسلیم نشوند! چرا که حتی سالها پس از سی سالگی هم می‌توانند بازی را ادامه دهند! نوآوران بزرگ بسیاری بوده‌اند که در ٣٠ سالگی شان شکوفا شده‌اند (جکسون پولاک)، یا در ٤٠ سالگی‌شان (ویرجینیا ولف)، یا در ۵٠ سالگی‌شان (فئودور داستایفسکی)، یا در ٦٠ سالگی‌شان (پل سزان)، یا ......
برای آنها که دوست دارند این داستان را بهتر دنبال کنند، این کتاب گالنسون را پیشنهاد می‌کنم.
پیوست ١: «من جستجو نمی‌کنم، بلکه می‌یابم». پابلو پیکاسو
پیوست ٢: «من همیشه می‌جویم». پل سزان
پیوست ٣: این چند روزی که اخبار امیر نادری و فیلمش و حضورش در ونیز را می‌خوانم، و در رادیوی اتریش ١ می‌شنوم که یکی از بخت‌‌های بزرگ برای دریافت جایزه شیر طلایی، امیر نادری فیلمساز ایرانی مقیم آمریکاست، و حرفهای گالنسون را در ذهن مرور می‌کنم، فکر می‌کنم پس می‌شه آدم مهاجر باشه و سنش از شصت هم بگذره و بالاخره خبری ازش بیرون بیاد و به ما نشون بده که اون قدرها هم که ما فکر می‌کردیم تو این سالها رزومه‌اش خالی نَمونده .

Thursday, 13 December 2007

دوربین ورمیر

ورمیر یکی از آن نقاشانی است که دیدن آثارش ردّ عمیقی بر روح بیننده می گذارد، به طوری که می شود تا مدتها خاطرهء دیدار اولیهء هر یک از تابلوهایش را در ذهن نگه داشت. برای من که این طور است. هرچند سبک کار او شباهت بسیاری با سبک هنرمندان هم دوره اش چون گریت دو و پیتر د هوگ دارد. هرچند جزو آن دسته هنرمندانی است که بیشتر نقاشی هایش را تنها در یک فضای مشترک و تنها با تغییر مختصر اثاثیهء اتاق و پز ِ مدلهایش خلق می کرده. هرچند با مطالعات به دست آمده دریافته اند که حداقل شش اثر* از کارهای او حتی زاویهء دیدی مشترک داشته اند و نقطهء گریز آنها تنها چند سانتی متر با دیگری فرق داشته. هرچند به خطوط محیطی ابژکت ها و یا فیگورهایش اهمیتی نمی داده و ....اما باز هم می توان اقرار کرد که ورمیر چیز دیگری است. ورمیر از جملهء اندک نقاشانی است که با وجود نقاشی های بی شماری (که هنوز خیلی از آنها شناخته نشده اند)، سلف پرتره ای از او در دست نیست. تنها تصویری که از او هست، مردی است که در تابلوی «هنر نقاشی» پشتش به ما ست و ما صورت او را نمی بینیم. این همان تابلویی است که بر دیوار موزهء تاریخ هنر وین نصب است. گویا از تابلوهای محبوب هیتلر بوده و از همین رو هم هست که در میان آثار هنری زیادی که در طول جنگ جهانی دوم از بین رفته اند، این یکی توانسته جان سالم به در بَرد. اگرچه نقاشی ای موجود است که آن را منسوب به میشل ون موسشر می دانند. با نام «پرترهء یک هنرمند جوان». برخی می گویند این سلف پرترهء ورمیر است، اثر خودش. این تنها تصویری است که از او داریم. اما با آن که برخلاف تابلوی «هنر نقاشی» دارد به ما نگاه می کند، تشخیص هویت او تا این حد برایمان دشوار است. خوب...این مقدمهء طولانی را از ورمیر گفتم تا یک کتاب را معرفی کنم. کتابی که بر اساس یک تحقیق کامل، تئوری ِ استفادهء این هنرمند قرن هفدهمی را از دوربین آبسکورا هنگام نقاشی هایش، از همه نظر تأیید و ثابت می کند. نویسندهء کتاب، یعنی فیلیپ استدمن با پرداخت اهمیت دادن ورمیر به پرسپکتیو، آن هم چنین پرسپکتیو دقیقی که فقط با محاسبات ریاضی قابل پرداخت است، و فقط در عکس ها می شود آنها را یافت، با اندازه هایی که توانسته به طور تقریبی از نقاشی های او به دست آوَرَد، شرح داده است که اتاق ورمیر در چه ابعاد و اندازه ای بوده و حتی نقشهء آن را و نقاط گریز نقاشی هایش را نیز در این اتاق نشانمان می دهد. او می گوید که در اثر «درس موسیقی»، خود ورمیر در نقاشی حضور ندارد، اما در آینه ای که بالای پیانوست، می شود چارپایه و سه پایهء نقاشی هنرمند، به علاوهء دیوار پشت سرش را در آن دید. استدمن معتقد است که هنرمند این تصویر را به قصد در اثرش گذاشته است، در حالی که در واقعیت، در آینه این تصاویر دیده نمی شده اند. چرا که نقاشی با کمک دوربین آبسکورا کشیده شده است و هنرمند در پشت سر پیانیست قرار نداشته. این همان دلیل قدرتمندی است که او توانسته خودش را در «هنر نقاشی» از پشت سر نقاشی کند! استدمن در آخر کتابش این نتیجه را نیز می گیرد که ورمیر نقاش صحنه و فیگور نبوده، بلکه آنچه برای او از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، رنگ و نور بوده است. به طوری که هنگام نقاشی ابتدا رنگ و نور را می گذاشته و پس از آن به جزئیات دیگر می پرداخته.
نویسنده، در سایت دوربین ورمیر، شرح کاملی از این کتاب داده است. در آن می شود تصویر نقاشی ها، نقشهء اتاق و موقعیت دوربین نسبت به موضوعات نقاشی را نیز مشاهده کرد.
پیوست ١: دختری با گوشوارهء مروارید
*دختر با جام شراب، جام شراب، زن در حال نوشتن نامه، زن ایستاده در پشت پیانو، درس موسیقی، کنسرت.

Thursday, 24 May 2007

دگردیسی

تازگی ها کتابی به دستم رسیده که عنوانش را بهتر است به فارسی «دگردیسی» ترجمه کنم. این کتاب مجموعه ای از هنرهای معاصر رئالیسم جادویی و فانتزی است. این مجموعه را «جمعیت هنری - بین المللی سوررئال باین آرت» به چاپ رسانده است. در سال ٢٠٠٢ جان باینارت این گروه را با نام جمعیت هنری - استرالیایی سوررئال باین آرت پایه گذاری کرد که از سال ٢٠٠٦ گسترشی بین المللی یافت و با نام فعلی به کارش ادامه داد.
مجموعهء چاپ شده گنجینهء ارزشمندی است از هنرهای فانتزی – تخیلی که در دو بخش روشنایی و تاریکی به نمایش در آمده اند. شاید لازم باشد تا یادآوری کنم که سوررئالیسم در ابتدا یک جنبش ادبی بود و هنر تجسمی بعدها به آن افزوده شد. اگرچه برای ذهن عموم، سوررئالیسم پیش از هر چیز یادآور هنر تجسمی است و نه ادبی. اما به هر حال هر دو صورت ادبی و تجسمی آن رویکردی از تحولات اجتماعی، سیاسی و روانی هستند و از ذهن ناخودآگاه خالقان آن بر می آیند. رهبر و پایه گذار این جنبش آندره برتون شاعر بود که در ١۹٢٤ مانیفست سوررئالیست را نوشت و در آن سوررئال را به عنوان یک پدیدهء ناب خودکار معرفی کرد. پدیده ای که چه در نوشتن و چه در طراحی از هرگونه خود سانسوری اخلاقی مبراست. البته من شک دارم هنرمندانی که در این جنبش به خلق آثاری پرداختند و یا حتی هنرمندان معاصری که به سوررئالیست منسوبند، به یک عمل غیر ارادی و یا المانهای دیگری از مراحل خلق سوررئال در کارشان اهمیتی بدهند و یا حتی برخی از آنان خودشان را در این گروه رده بندی کنند. همهء آنهایی هم که تقریباً می شود در زیر مجموعهء سوررئالیست ها آوردشان، قدرت فراواقع گرایانه درآثارشان هم سطح نیست. اما مجموعه ای که درباره اش صحبت می کنم باید بگویم فوق العاده است. شامل کارهایی از هنرمندانی است که دوست دارم در پست آینده به بررسی آثار یکی از آنها بپردازم. برخی از صفحات آن را می توانید درسایت این گروه ببینید. اما اگر به گالری آن لاین آنها سری بزنید هم می تواند ساعتها سرگرمتان کند. اگرچه نباید از نظر دور داشت که تصاویری که با کیفیت بالا در کتاب چاپ شده اند هرگز با تصاویر بی کیفیت صفحهء مانیتور برابری نمی کنند.

Monday, 14 May 2007

چشم هنرمند

چندی پیش کتابی می خواندم از یک محقق چشم پزشک در دانشگاه استفورد به نام میشائیل مَرمور که بخش اعظم تحقیقاتش حول بیماری های چشمی هنرمندان می گردد. وی با استفاده از نرم افزار فتوشاپ و مدارک پزشکی – تاریخی ِ هنرمندان، به خصوص امپرسیونیست های فرانسوی چون کلود مونه، ادگار دگا و همچنین هنرمندانی چون رامبراند، ماری کاست وجورج اُ کافه،... آثارشان را، روند کاهش دید و تأثیر پیشرفت بیماری چشمی شان در آن آثار را مقایسه و بررسی کرده است. وی در نسخه های بازسازی شدهء کامپیوتری اش، نشان می دهد که مثلاً در نقاشی های حمام کننده های دگا، چطور به مرور زمان تصاویر محو تر و ضربه های قلم سخت تر و خشن تر می شوند. و یا در نقاشی های مانه، مثل نقاشی زنبق تالاب و یا پل ژاپنی در گیورنی، تصاویر اثر او و حتی امضای هنرمند تحت تأثیر آب مروارید درهم و برهم تر شده و رنگها مرتعش تر و خفه تر به نظر می رسند و در عین حال نقاشی های هر دو هنرمند در طی سالهایی که بیماری چشمشان پیشرفت افزون تری دارد، انتزاعی تر می شوند.
نتیجه های این تحقیق بسیار مرا به یاد هنرمندان امروزه ای می اندازد که با استفاده از نرم افزارهای پیشرفتهء گرافیکی، قادرند تا در موضوعات مورد علاقه شان دست برده، با استفاده از آنها در نقاشی هایشان افکت های متفاوتی ایجاد کرده و با بازی های رنگی در این تصاویر مکانیکی چشم بیننده را خیره سازند. مقایسهء این گونه آثار با آثار هنرمندانی که در زمان خود به این نوع ابزار دسترسی نداشته اند و با وجود تمام مشکلات تنها با اتکا به ذوق و سلیقه، قدرت دست، نگاه و البته استعدادشان به خلق اثرمی پرداخته اند، این سؤال را به جای می گذارد که به راستی معیار ارزش یک اثر هنری چیست و مرزهای آن کجاست!

Sunday, 4 February 2007

زیبا اما خطرناک

اینکه حالا چرا اگر زنان کتاب بخوانند خطرناک می شوند؟ یا چرا زنان کتاب خوان برای مردان هنرمندی از دورر گرفته تا هوپر تا این اندازه جالب بوده اند که موضوع نقاشی و عکس آنان قرار بگیرند؟
هایدن رایش پاسخ می دهد که: زیرا خواندن کنجکاوی می آورد، خواندن آدم را منتقد می کند، خواندن هوش آدم را بالا می برد. ماری فون ابنر- اشنباخ هم نظرش این است که به محض این که یک زن دانشش افزوده شود، سؤالاتش هم به دنیا پا می گذارند. دیگری هم معتقد است که با خواندن، در سر زنان اتفاقی می افتد که با نقشهء زندگی ای که دیگران برایش کشیده اند جور در نمی آید.
و خیال پردازی های ناشی از خواندن با آنها کاری می کند که از سه «کا»ی مهم دنیا بازشان می دارد
Kirche, Küche, Kinder
بچه ها، آشپزخانه، کلیسا
لوره آدلر تاریخ نویس فرانسوی و استفان بولمان آلمانی حدود دو سال پیش از مجموعهء تصاویر نقاشی و عکس هنرمندانی (از دوره هایی بین قرن سیزدهم تا بیست و یکم) کتابی را به زبان آلمانی به نام «زنانی که کتاب می خوانند، خطرناکند» گردآوردند که این کتاب ١٦٠ صفحه ای متمرکز بر یک موضوع است: زنان کتاب خوان! زنانی سرشار از اعتماد به نفس، پر احساس و گاه تنها و گوشه گیر در حالی که در بسیاری اوقات جادوی کتاب آنها را غرق در خود کرده است و کتابخوانی شان گاه پر رمز و راز می نماید. ورق زدن کتاب و مرور تاریخی که این زنان کتاب خوان طی هشت صد سال گذشته پشت سر گذاشته اند، آدمی را وسوسه می کند تا افکار و رؤیاهای آنان را حدس بزند و در عین حال به این فکر بیاندازد که چه کتابی در دست دارند؟ فقط یک چیز مسلم است و اینکه آنها در حال خواندن کتاب آشپزی و یا فنون خانه داری نیستند. اثری از پیتر جانسن الینگا، ٧٠-­١٦٦٨
از میان متون پیشگفتار پی می بریم که با آزادی بیشتری که زنان طی قرنهای بعد به دست آورده اند، یعنی بین قرنهای هفدهم و نوزدهم فقط دربارهء چه و چطور خواندن نبوده بلکه دربارهء محل خواندن نیز تصمیم می گرفته اند.
و یکی از مکانهای محبوب برای خواندن بی مزاحمت، اتاق خواب است. این نقاشی ها و عکسها به ما فرصتی می دهند تا زنان کتاب خوان را در بسیاری از لحظات حتی بدون لباس (اثری از سوزانه والادون و دختر کتابخوان اثر تئودور راسل (٨٧­-١٨٨٦) )ببینیم که با توجه به شرایط موجود آن زمان، امری غیر طبیعی به حساب می آمده است.

یکی از این نقاشی ها (اثری از ورمیه ٦٤­-١٦٦٣) زن حامله ای را در حال خواندن نامه ای نشان می دهد که آن را با دو دستش گرفته است و از حالت لبهای زن مشخص است که دارد آن را با صدای بلند می خواند. شاید نامه ای از طرف همسرش باشد. نمی توانیم بگوییم خبری را که می خواند، بد است یا خوب اما احساس وی در صورتش ماهرانه به نقش کشیده شده است.

در این میان از عکس مرلین مونرو (اثری از اِو آرنولد) در حال خواندن اولیس ِِ جیمس جویس هم نمی توانیم چشم بپوشیم. وی در برابر دوربین ژستی نگرفته است و چنان غرق در کتاب است که دهانش نیمه باز مانده. جالب تر از همه تمرکز وی بر کتاب است و آنچه در آن لحظه در مغزش می گذرد!!


در اثری از ادوارد هوپر (با نام اتاق هتل) زنی را نشسته بر تختخواب هتلی می بینیم که چمدانهایش آماده در کنارش گذاشته شده اند.

زنی که هم جنسانش در قرنهای اخیر بهای بالایی را برای آزادی کتاب خواندن پرداخته اند. این که چه کتابی می خواند را نمی دانیم اما اندام خمیده اش ساعات مطبوع کتاب خوانی زنان نقاشی های دیگر را برایمان تداعی نمی کند.

یکی از تصاویر دیدنی دیگرکتاب عکسی است از لی میلر، عکاس آمریکایی و دوست صمیمی اش تانیا رام که پدرش تئودور میلر از آنها گرفته است. علی اسمیت در روزنامهء گاردین دربارهء این عکس نوشته بود، خواندن در کنار کس دیگری که او هم می خواند، یک نوع توافق به حساب می آید...آدم وقتی می تواند کنار کس دیگری به این راحتی بخواند که با او خیلی خودمانی و در کنارش خود واقعی اش باشد.

و مادام ژینوکس اثر وان گوگ که از خواندن دست کشیده و در افکار خودش فرو رفته است و یا خواهران ِ کارل کریستین کنستانتین هانسن (١٨٢٦) که خواهر جوانتر به خواندن خواهر بزرگترش با دقت گوش می دهد


تصویر روی جلد کتاب نیز اثری است از ماتئو کورکوس با نام رؤیاها . در آن تصویر زن جوانی را می بینیم که به جای آن که نشان دهد برای موانع دورو برش ذره بهایی قائل است و یا به گلبرگهای رز پرپری که در اطرافش ریخته اند (و می تواند حکایت گر عشقی باشد) اهمیتی می دهد ، گویی می خواهد به تماشاگر بقبولاند که بیشتر دوست دارد کتاب بخواند!

منابع

زنانی که کتاب می خوانند خطرناکند، نوشتهء لوره آدلر و استفان بولمان

زبان: آلمانی
ISBN-10: 393804506X
ISBN-13: 978-3938045060


لینکی در این باره: نگرانی مردان از مطالعهء زنان