Showing posts with label تصویرگری. Show all posts
Showing posts with label تصویرگری. Show all posts

Friday, 28 November 2008

خودت را بیان کن، دیرتر از آنی است که فکرش را کنی

همیشه در ذهنم این درگیری را داشته و دارم که با وجود غیرممکن بودن ِ تعیین خط و مرزهای هنر معاصر ، باز هم تعریف دقیقی از آن پیدا کنم. این که چه چیزی در این چارچوب می‌گنجد و چه چیزی نه....تا این که چند روز پیش به جملاتی از براد هالند (تصویر‌گر به نام آمریکایی) برخوردم که توجهم را به خود جلب کرد:
«یک ربع قرن پیش، اد راینهارد خبر داد که نقاشی‌های سیاهش می رفت تا او را به‌عنوان آخرین هنرمند تاریخ رقم زند. او می گفت که هنر را تا جایی که می‌‌توانست برود، پیش برده بود. تمام مشکلات آن را حل کرده بود. و کاری نمانده بود که انجام نشده باشد. منتقدان هم تحت تأثیر قرار گرفته بودند. اما متأسفانه هنرمندان زیادی از دست بردن به قلم موهایشان سر باز زدند، این بود که هنر ادامه پیدا کرد....
خیلی وقت‌ها به حالت و وضع دردناکی که گاه در هنر مدرن به چشم می‌خورد، می‌گویند پست مدرن. اگر در فهم آن دچار سردرگمی شدید، این یعنی احتمالاً شما دارید کم کم آن را می‌فهمید. اما این که در این میان تعریف هنر مدرن چیست، شاید بهترین راه این است که از جایگاهی خارج از آن چه اینک داریم به آن نگاه می‌کنیم، نگاه کنیم. آینده.
بدیهی است که در آینده هنر مدرن مفهومی که اینک دارد را نخواهد داشت. شاید آن را این طور معنی کنند: «هنری که در قرن بیستم وجود داشت.» مثل هنر باروک، رومانتیسم، ...که این دسته از هنرها هم در زمان خودشان مدرن نامیده می‌شدند. اما هنر معاصر: شمار زیادی از مردمی که در برابر تلویزیون زندگی و رشد می‌کنند هنوز فکر می‌کنند همهء هنرمندان، هم مثل پیکاسو نقاشی می‌کنند و هم مثل نورمن راک‌ول. هشتاد سال پیش این امر ممکن بود، اما امروزه هنرمندان می‌خواهند فقط محبوب باشند. اگر آن هنرمندان امروز می‌خواستند کارشان را آغاز کنند، شاید هردوی پیکاسو و راک ول روی مخمل سیاه نقاشی می‌کردند. ....».
اما هالند پس از دادن تعریف کوتاهی از همهء انواع سبک های هنری همچون کوبیسم، فوتوریسم، پاپ آرت، آپ آرت و ....حرف جالبی می زند:
«این روزها همه تقریباً هنرمندند. خوانندگان راک اند رول هنرمندند. همان طور که کارگردانان، هنرمندان پرفورمنس، هنرمندان گریم، هنرمندان تاتو، هنرمندان شعبده باز، و هنرمندان رپ. ستاره های فیلم هنرمندند. مدونا هنرمند است چرا که جنسیت خود را کشف می کند. قربانیانی که دردهایشان را بیان می کنند هنرمندند. همین طور آنهایی که در زندان خودشان را روی مقوای کاردستی بیان می کنند. حتی مصرف کننده هایی که خودشان را با انتخاب کالایشان بیان می کنند، هنرمندند. تنها مردمی که این میان نادیده گرفته شده اند و به نظر نمی رسد هنرمند باشند، تصویرگر انند».

Thursday, 13 March 2008

خلوتگه راز

اگه تو هم مثه من طرفدار داستانهای فانتزی و خیالی و راز آلود هستی، از شنیدن خرافات و جادو و قصه های منظوم و عامیانه به هیجان می یای، به عروسک ها و زندگی کولی ها علاقه داری و اگه تو هم باور داری که در پس جنگل ها برخلاف ظاهر ساکتشان، اون قدا هم آروم نیست، پس مطمئنم اگر کارهای ریما رو ببینی مثه من طرفدارش می شی. ریما آدم جالبی یه. از ساختار «خلوتگاه» دیجیتالی اش هم خوب می شه اینو فهمید. خودش در وصف خودش نوشته علاوه بر نقاشی و طراحی روی چوب و کاغذ، گاهی هم چیزهایی از چوب می سازه. تازگی ها کار صحافی کتاب رو هم شروع کرده، و برای الهام گرفتن، دور و برش رو پر کرده از برگهای خشک و ورق های کهنه و صورتهای قدیمی و سکه های روسی و اسباب بازی های قدیمی و زنگ کاروان کولی ها و کلبه های برفی و کوزه و جعبه و ویلون های قدیمی و کلید های زنگ زده و ...اشعار کودکان. و عزیز تر از همهء اینها «موسیقی» یه که بیش از هر چیز به ریما الهام می بخشه. ریما یک کار انیمیشن هم داره به نام جنگل ها. داستان ها و تصاویر ریما چنان ترکیب تنگانگی با هم دارن که گاهی نمی شه اونها رو از هم تشخیص داد و یا اونها رو جدای از هم تصور کرد. داستان هایی عجیب و گروتسک وار.

پرفورمنس ریما همراه با موسیقی

Tuesday, 18 September 2007

تصویرگر دوست داشتنی من

بی خود نیست که وقتی کارهای باشکوه و با طراوت نیکولتا سکولی، این تصویرگر خلاق ایتالیایی را می بینم، تمام احساسات شاعرانهء وجودم بیدار می شود. در پس آنها حسی است از زندگی، از کودکی، از حقیقت آدمی، سرگشتگی، تنهایی....حسی که جز به شعر تعبیرش نمی توانم کرد. خودش هم در توصیف آثار سوررئالیستی اش معتقد است که همواره احساس یک کودک را همراه با هوشیاری و بینش یک آدم بالغ، در هنگام طراحی، با خود حفظ می کند. آثاری که به گفتهء خودش الهام گرفته از هر دوی هنر مدرن و باستانی اند. از پائلو اوکلو گرفته تا جرجیو دچیریکو، ماگریت، بالتوس، هوپر، وان آیک، ورمیر وووو همه را استادان به حق خود می شناسد و می گوید هنگام طراحی همهء آنها در خیالش با او هستند. می گوید که هر چه بیشتر به اطرافش نگاه می کند، احساساتش غنی تر می شوند و هر چه بیشتر زندگی می کند، بیشتر مجبور می شود تا بیانش را درون رنگهایش بیاورد. علاوه بر سایتهای متنوعی که از او و کارهایش نوشته اند، در سایت خودش نیز مجموعهء کارهایش را می شود دید. با کلیک روی بخش کتابها، هر کتابی را می شود (با کلیک روی گوشهء سمت راست یا چپ – بالای صفحه) برگ زد و داخل کتاب را نیز نگاه کرد.
پیوست: چند ماه پیش وبلاگ تصویرگری نیز پستی را به این هنرمند اختصاص داده بود.

Thursday, 13 September 2007

دنیای پریان

اگر دوست داشتید نگاهی به این حیوانات عجیب و غریب و گاهی خنده دار بیاندازید. یکی از آنها که پستانداری کوچولوست و از درختها بالا می رود و با آن انگشتهای دراز و باریکش پوست درختان را می کند و از آنها تغذیه می کند، بسیار شبیه تعدادی از کارهای برایان فراود است، البته منهای کلاه! «آی آی» ها در ماداگاسکار زندگی می کنند و بومیان آنجا معتقدند که آنها روح مردگانی هستند که به دنیا بازگشته اند. عده ای از آنها هم معتقدند که این حیوانات بیچاره قاصدان بدبختی اند و به محض دیدنشان آنها را می کشند. شاید برای همین هم هست که نسلشان رو به انقراض می رود.اگر شد سری هم به دنیای فراود بزنید و اسکچ هایش را نگاه کنید. می توانید مجموعهء جدید آثارش را هم در کتاب دنیای پریان فراود پیدا کنید. برایان فراود تصویرگر معاصر انگلیسی است که آثارش الهام بخش فیلمهایی چون کریستال تیره و لابیرنت بوده است و همچنین خالق کتاب پرفروش جنهای خوب، جنهای بد هم هست. وندی فراود نیز همچون همسرش خود را وقف دنیای جن ها و پریان کرده است و خالق مجسمه ها و عروسکهای زیبایی است.

Wednesday, 5 September 2007

رؤیاهای اشرافی

اگر از من بپرسند بهترین مکانی که دوست دارم وقتم را در آن جا صرف کنم کجاست، بی درنگ پاسخ می دهم یک کتابفروشی و یا یک فروشگاه نوشت افزار. هنوز هم وقتی پای قفسهء دفترچه ها می ایستم، مثل یک نوجوان چهارده پانزده ساله دوست دارم یکی یکی دفترچه ها را در دستم بگیرم، ورق بزنم، طراحی کاغذ و روی جلدشان را تماشا کنم و روی بافت جلدشان دست بکشم. به خاطر یادداشت های روزانه ام مجبورم هر از چند ماهی سراغشان هم بروم و یکی از آنها را به عنوان همدمی چند ماهه بخرم و با خودم به خانه بیاورم. تا به حال انتخاب های متفاوتی داشته ام...بعضی از آنها را دوست داشتم، بعضی از آنها را زمانی از روی ناچاری خریده ام و بعضی از آنها.....
سال گذشته، در یکی از همان شرایط ِ از روی ناچاری در برابر یک قفسهء نسبتاً خالی از همین دفترچه ها قرار گرفتم و با عجله ای که داشتم، مجبور شدم یکی از آن پنج شش دفتری که باقی مانده بود را انتخاب کرده وبخرم. از قضا، آن دفترچه یک سالی است که یکی از بهترین همدم های من از آب در آمده.... طرح، رنگ، بافت و استحکام روی جلد آن را خیلی دوست دارم. پای طرح آن نامی هست که پیش ازین برایم آشنا نبوده، اما بعدها که در اینترنت جستجویی کردم، فهمیدم طراح آن هنرمندی اهل اوروگوئه است که از کودکی در بارسلونا زندگی می کرده و چند سالی است که به یک ستارهء محبوب هنری در اسپانیا و حتی در نقاط دیگر دنیا تبدیل شده است. آ
ن قدر که حتی برای خود او هم چنین محبوبیت هنری باور نکردنی است. در دنیایی که آدمها، دیگر دوست دارند تا بیشتر در رؤیا زندگی کنند، کافی است که جوردی لاباندای سی و هفت ساله، یک میهمانی راه بیاندازد تا فضای میهمانی او از دخترها و پسرهایی پر شود که درست مثل فضای شیک و اشرافی طرحهایش، تی شرت و تاپ و جین های تنگ پوشیده اند و یا دورشان را شنل هایی از پر قو پوشانده و سر و وضع خود را درست مثل طرحهای او آراسته اند و گاه از پشت عینک آفتابی های بزرگی به دنیای اطرافشان نگاه می کنند. شاید این همه برای آن است تا بتوانند آنها هم به بخشی از دنیای فانتزی او بدل شوند. من خودم در دنیایی مثل دنیای خیالی لاباندا زندگی نمی کنم. حتی برایم تصور زندگی در چنین دنیایی دیوانه کننده است. اما بسیاری از طرح های او را دوست دارم. آن قدر که همین چند روز پیش یکی دیگر از سری دفترچه های او را خریدم. جوردی لاباندا هم مثل من از طرفداران «صبحانه در تیفانی» و «آودری هیپورن» و عکسهای «ریچارد آودون» و سوپرمدلهای دههء نود است.
در اسپانیایی که بعد از چهل سال توانست از قرنطینهء فرانکو
بیرون بیاید، نسل های بسیاری در این کشور بار آمده بودند که یکی پس از دیگری ترس و هراس از تازه ها را از نسل های گذشته شان به دوش می کشیدند. و شگفت آور نیست اگر پس از این دوران، با وجود پیش داوری های موروثی آنها، هنرمندان مدرن نتوانستند عرصهء مناسبی برای جولان هنرشان بیابند. اما دیدیم که به تدریج اوضاع تغییر کرد و تا جایی رفت که هنرمندانی چون کاستو دالمو و جوردی لاباندا ستاره هایی محبوب شمرده شده و طرح محصولاتشان به مجسمه هایی اسطوره ای بدل شدند.
در نظرم مد زیباست زمانی که آدم از جایگاهی روشنفکرانه به آن نظر اندازد. به گونه ای که به آن به عنوان یک سیستم طراحی نگاه کند. این درست چیزی است که قربانیان فشن آن را درک نمی کنند. خود را
در پای آن قربانی می کنند حال آن که مد در پشت سر آنها به سویی دیگر در حال دویدن است. اگرچه مصرف کنندهء کالای مد، همین قربانیانند. از جامدادی و دستمال و تی شرت گرفته تا کیف دستی و قالیچه و حوله و ....فرقی نمی کند که چه قیمتی باشد. برای همانها هم هست که حالا جوردی لاباندا به یک بت تبدیل شده. محصولاتش هرچه باشد آنها را می خرند. در واقع فرهنگ پاپ همین است. مصرف گرایی بخشی است جدا نشدنی از دنیای مد.

Friday, 15 June 2007

خوابهای جو سورن

یکی از جنبشهای هنر زیرزمینی، لوبرو آرت٭ نامیده می شود. این جنبش در حقیقت از یک هنر مردم پسند برخاسته است و کمیک های زیرزمینی، موسیقی پانک، فرهنگ خیابانی هان راد و دیگر خرده فرهنگ های کالیفرنیایی را در بر می گیرد. از آن به عنوان پاپ سوررئالیسم هم نام می برند. معروفترین کارهای این گروه، نقاشی های آنان است، اگرچه اسباب بازی و مجسمه را هم شامل می شود. یکی از هنرمندان این گروه که می خواهم آثارش را معرفی کنم، جو سورن است. در وب سایت شخصی جو، شمار زیادی از کارهای او را می توانید ببینید اما اثری از صفحهء بیوگرافی دیده نمی شود، در مصاحبه ای با او خواندم که به مصاحبه گر پاسخ می دهد حوصلهء بیوگرافی نوشتن را ندارد. اما با جستجویی در اینترنت توانستم مختصر مشخصاتی از او بیابم. این که مثلاً متولد ۱۹٧٠ در شیکاگوست، در سال ۱۹۹١ از دانشگاه آریزونا لیسانس هنر خود را دریافت کرده و تصویرگری هایش جوایزی برای او به همراه داشته است. در شرح مختصری از زندگی وی در ویکی پدیا نیز می خوانیم که آثارش در نیویورکر، تایم و رولینگ استون آمده است و کمپانی های وارنر باوس و آتلانتیک رکورد نیز از آثار او بهره برده اند.
سورن به مرزبندی و یا به قول خودش پرچم اعتقادی ندارد. او خودش را متعلق به سراسر دنیا می داند. وی می گوید که در نتیجهء رؤیایی که در گذشته دیده است، آخرین سری کارهایش، خودشان را به او تحمیل کرده اند و هنگام اجرای نقاشی، اجازه می دهد تا بومش بازگوید که چه خواهد گذشت. نمی دانم سورن در این دنیا چندمین هنرمندی است که آثارش را مدیون رؤیا بینی است! اما هر چه هست با استواری معتقد است اگر قرار باشد یک بار دیگر زندگی کند، باز هم نقاشی را بر می گزیند، اما دوست دارد این بار آن را از سالهای ابتدایی مدرسه، آغاز کند و نه از دوران کالج.
Lowbrow art٭

Saturday, 9 June 2007

میراث دار باوئر

با نگاهی گذرا به آثار گوستاو آدولف تنگرن ، تصویرگر سوئدی، در می یابیم که وی تا چه حد مدیون اسطوره های غنی سرزمین اسکاندویناوی و همینطور وام دار تصویر گر برجسته ای چون جان باوئر بوده است. تنگرن کسی است که افتخار یافت تا تصویرگری افسانه های «در میان جن ها و پریان» را پس از مرگ باوئر دنبال کند. وی آثار بسیاری همچون تصاویر داستان های برادران گریم، هانس کریستین اندرسن و هایدی را در کارنامهء خود دارد. اما مهمترین بخش زندگی کاری وی در همکاری با کمپانی والت دیسنی گذشت. او یکی از مهمترین هنرمندان اصلی والت دیسنی در ساخت سفید برفی و هفت کوتوله، پینوکیو و بامبی بود. اگرچه ورود تنگرن به والت دیسنی چنان تأثیرعمیقی بر آثار وی گذاشت که او دیگر هرگز به سبک گذشته اش بازنگشت و حتی آورده اند که بسیاری از آن آثارش را از بین برد.
لینکی در این باره
تصاویر داستان های برادران گریم در آلبوم من

Friday, 8 June 2007

تصویرگر دیوهای مهربان

شاید آنهایی که در سوئد زندگی می کنند، نام جان باوئر را شنیده باشند. نامی که شاید هنوز به گوش خیلی ها نخورده است. تصویر گری که اگر چه مدت زمان کار حرفه ای اش به دلیل تصادفی مرگبار (به همراه همسر و فرزندش) زیاد به درازا نیانجامید، اما تأثیری که بر نسل تصویرگران پس از خود گذاشت، قابل تأمل است. از مشهورترین آثار وی، تصاویر کتاب «در میان جن ها و پریان» است. کتابی از داستانهای عامیانهء سوئدی، پر از حرکتهای فوق العادهء کاریکاتوری از جن ها، دیوها، شاهزاده های جوان و جنگل تاریکی پر از درختهایی کهن با ریشه هایی در هم بافته شده. شاهزاده خانم آرامی که در میان جنگل های تاریک همچون نوری می درخشد، و جن کوچولوی زشت اما دوست داشتنی که در جستجوی دنیای روشن آدمهاست. نوشته اند که روزی جان باوئر دوربین و دفترچه یادداشتش را برمی دارد و با دوچرخه اش به جنگل های کوهستانی اطراف می رود و پس از چند روزی که باز می گردد، تصاویر «سرزمین لاپ» آماده بوده است. همینطور آمده است که برای تصویر شاهزاده خانم، از فیگورهای همسرش استفاده می کرده و همینطور چهره های حضرت مریم و پرتره های دورهء رنسانس. در سایت موزهء جان باوئر اطلاعات چندان زیادی دربارهء وی یافت نمی شود اما آنهایی که از این موزه بازدید کرده اند معتقدند که آرشیو بسیار خوبی از مجموعهء اسکچ ها، طراحی ها و همینطور نقاشی های وی در آن موجود است. و آنهایی که از محل زندگی وی دیدن کرده اند می گویند که جنگل های کتابش درست مثل جنگل های همان نواحی است. بکر و انبوه.
لینکهای مربوط به موضوع
برخی از آثار جان باوئر