Showing posts with label طراحی. Show all posts
Showing posts with label طراحی. Show all posts

Friday, 4 September 2009

٤٠ کودک در تعطیلات

طراحی پرتره، آن هم پرترهء یک مدل زنده، همیشه برای من به مانند یک مبارزه است. این که چطور درعین حال که صورت مدل را به روی کاغذ می‌آورم، همزمان بتوانم خودم را و احساساتم را هم با آن نقش بزنم. متآسفانه کم پیش می آید مدل زنده‌ای پیدا شود که حاضر باشد دست کم یک ساعتی را بی‌حرکت بنشیند. دوستان می‌دانند طراحی از روی عکس هیچ وقت نمی‌تواند جایگزین طراحی از یک مدل زنده شود. شاید تنبلی من برای طراحی هم از همین رو باشد. اما تازگیها انگار خوشبختی روی دیگری به من آورده. چند روز پیش این فرصت را پیدا کردم تا دو روزی را به تعطیلات کودکانی دعوت شوم که از شهرهای گوناگون اتریش و آلمان به مزرعه‌ای در همین نزدیکی‌ها آمده بودند. این کودکان ٧ تا ١٣ ساله آمده بودند تا یک هفته‌ای را دور از خانواده آنجا بگذرانند. آنها این فرصت را به من دادند تا در آن دو روز از پرترهء هر چهل تای آن‌ها طراحی سریعی با ذغال بکشم. هر پرتره ٢٠ تا ٢٥ دقیقه طول می‌کشید. باورش برای خود من هم سخت بود که چطور مشتاقانه یکی یکی می‌آمدند و روی صندلی می‌نشستند و سعی می‌کردند تا جایی که در توان دارند تکان نخورند و مژه نزنند. نتیجهء این تجربهء فراموش نشدنی با خاطرات فراوانش، شد مجموعه‌ای که در این پیوند آمده.

پیوست: دوستانی که نمی‌توانند پیوند فیس‌بوک را باز کنند می‌توانند از این پیوند استفاده کنند.

Wednesday, 5 March 2008

اهمیت طراحی

از این فرصت استفاده می کنم تا در ادامهء نوشتهء پیشینم دربارهء اهمیت ِ داشتن یک اسکچ بوک و «چیستی آن»، بگویم که.... «تو»، خواننده ای که مثل خیلی ها مشتاقی تا خودت را با قلم و مداد بیان کنی، اما با هر انگیزه ای، چه نگرانی از این که مبادا ایده هایت به سرقت برود، یا آن که فکر کنی استعداد آن را نداری، یا فکر کنی که اگر اقدام کنی تو را مجنون می پندارند، یا به هر دلیلی آن را به وقت دیگری وا می گذاری و یا هر چیز دیگری که به تو اجازهء «اقدام» نمی دهد. بگویم که تا چه اندازه «تو» در همین لحظه در قلمروی هنر نقش و اهمیت داری. فراموش نکن که هر زمان، آن چه که از قلم تو بیرون می آید، شخصیت و درون توست. تصاویری که نقش می بندند در ادامهء روح تو هستند که می آیند. آنها انعکاسی از دانش تو، تجربه ات، مشاهداتت، خواسته هایت، حتی ناخواسته هایت، سلیقه ات و اندیشه های خود تو هستند. این آن چیزی است که در هیچ کتاب طراحی درباره اش سخنی به میان نیامده. پس یادت باشد که هیچ سارقی هر چند باهوش، نمی تواند این حقیقت را دور بزند. چرا که اگر بخواهد هم، باز دانش خود او، تجربه اش، مشاهداتش و ....سلیقه و اندیشهء خود او هستند که خود را در کار می نمایانند. اما نباید هم فراموش کرد که یک طراحی خوب فاکتورهای بسیاری دارد تا بتوان کار را حرفه ای نامید. کاری که نه تنها از روی اشتیاق که مهم تر از آن از پس یک دیسیپلین جدی و کوشش بی حد آمده باشد. اگر با هر تکنیک و شیوه ای هم اجرا شود، باید پرسپکتیو و نقطهء گریز و ...نور و سایه در آن رعایت شده باشد. یک طراحی خوب، نه از روی یک تصادف به وجود می آید و نه از یک لحظهء ناب یا الهام بخشی که ممکن است جنّی یا فرشته ای در آن دست برده باشد! وقتی که این وسیلهء مهم ِ «بیان» توسعه یافت، آن وقت است که الهامات و احساسات شخصی وارد بازی می شوند. فرقی هم نمی کند که قرار است در نهایت برای یک کار تبلیغاتی، یا تصویر گری یک کتاب و یا پوستر یا تقویم یا....به کار رود.
اما از انجام کار بد هم نباید ترسید. نباید از آنالیز کردن و نقد این که چرا کار، بد از آب در آمده، هراس و واهمه داشت. هر هنرمندی، حتی حرفه ای ها هم کار بد دارند. یک بار در مصاحبهء هنرمندی می خواندم که می گفت از هر ده کاری که در آتلیه ام انجام می دهم، تنها دو یا سه تای آن قابلیت نمایشگاهی دارند. یادمان باشد که همان طور که یک کار خوب در نتیجهء یک پایه ریزی درست به عمل می آید، یک کار بد هم می تواند از عواقب یک پایهء غلط آمده باشد.
شیک ترین لباس های دنیا هم روی یک طراحی فیگوراتیو بد به چشم نمی آیند، در یک پرتره ای که ساختار درستی ندارد نمی شود حس ِ صورت مدل را روی آن پیاده کرد، یا در نقاشی نمی شود رنگ ها را درست کنار هم نشاند اگر ندانیم که نور و سایه را چگونه باید پیاده کرد. پس اول از همه :
از همین حالا مدادت را هر چه بیشتر و تا آنجا که می توانی به کار بگیر.
ابتدا از یک مداد نرم استفاده کن تا شدت روشنایی و تاریکی را بشود روی کار بهتر پیاده کرد. یادت باشد که یک کار کمرنگ، با خطهای ضعیف و تکه تکه هیچ ارزشی ندارند. اگر توانستی که از قلم مو و قلم فلزی و مرکب استفاده کنی که چه بهتر. اما قلم را محکم روی کاغذ نکش که بافت کاغذ را خراب کند.

Friday, 29 February 2008

اسکچ بوک

نمی دانم تو هم مثل بسیاری از هنرمندان، به داشتن یک «اسکچ بوک» اعتقاد داری یا نه. اسکچ بوک برای هنرمند حکم دفتر خاطرات را دارد که به جای «نوشتن» روزانه هایش، در آن با زبان تصویر و گاه جملاتی کوتاه در کنار آنها، به ثبت دیده هایش می پردازد. فرقی نمی کند که اسکچ بوک در چه شکل و اندازه ای باشد، مهم این است که قابل حمل باشد و هنرمند بتواند آن را با خود به هر جایی که خواست ببرد. با چه متریالی باشد و یا چه تکنیکی در آن به کار رود، آن هم فرقی ندارد. آن چه مهم است، «ثبت کردن» است. دیده هایی که در یک لحظه برای شخص الهام بخشند و یا ایده هایی که در طول روز به خاطر هنرمند می آیند (همان که در انگلیسی آن را برین استورمینگ نام نهاده اند = ببخشید از این که یک جایگزین خوب فارسی برای آن پیدا نکردم *)، و یا گاه خط خطی هایی که فقط برای خالی کردن یک انرژی انباشته می توانند به روی کاغذ بیایند. طراحی در اسکچ بوک می تواند حکم یک جور تمرین هم باشد. مطالعهء طراحی...مطالعهء رنگ، کمپوزسیون و فرم و ....گاهی خلق کاراکترهایی که الهام بخش یک داستان و یا اثری می توانند باشند. می شود برخی از صفحات آنها آگاهانه طراحی شوند و برخی شان تصادفی. اسکچ ها در دراز مدت می توانند روند پیشرفت کار هنرمند را نشان بدهند.همیشه می گویم ای کاش در این دنیای گستردهء وب، و البته دنیای فارسی زبان آن، هنرمندان، یک صدای تک و تنها نبودند. در میان تمام سایت ها و وبلاگهای سیاسی و اجتماعی و گاهی ادبی، جای وب سایتی گروهی برای هنرمندان خالی است. فضایی که هنرمندان، عاری از هر گونه خبر رسانی ِ صرف و یا روزانه نویسی های نا مرتبط با هنر، بتوانند روزانه اسکچ بوک هایشان را در اختیار دیگران قرار دهند و پیرامون آن به تبادل نظر بپردازند. این کار نه تنها می تواند به بالا بردن کیفیت کار هنرمندان کمک کند که حتی می تواند آنها را به اشتیاق بیشتری بیاورد تا کارشان را جدی تر بگیرند. شاید روزی هم بیاید که بشود همهء این اسکچ بوک های وطنی را یک جا به نمایش گذاشت و از میانشان برنده ای انتخاب کرد.
* حسام می گوید آن را بارش افکار ترجمه کرده اند.

Thursday, 7 June 2007

فراگیری ِ خوب دیدن

همهء ما هنرمند به دنیا می آییم، اما برای بعضی ها کمی طول می کشد تا آن را در خودشان کشف کنند. یکی از ابزارهای مهم هنرمند بودن، «دیدن» است. درست دیدن مرهون تمرین و توجه زیاد و دقیق است. راههای زیادی هم برای آن وجود دارد. مثلاً در طراحی، یکی از شیوه های خوب و درست دیدن، طراحی محیطی بدون نگاه کردن به کاغذ است، در حالی که سعی کنیم حرکت چشم و دست هماهنگ و همزمان عمل کند. معروف است که ادگار دگا برای کلاسهای طراحی پیشنهاد کرده بود مدلی را در کلاسی بگذارند. در سال اول هنرجویان فقط از روی یک مدل طراحی کنند. در سال دوم هنرجویان را به کلاس بغل دستی ببرند و مدل در همان کلاس پیشین باقی بماند. هنرجویان همان مدل را اما این بار تنها از روی حافظه شان طراحی کنند، هر قسمت آن را که فراموش کردند می توانند به کلاس دیگر سرک بکشند و نگاهی به مدل بیاندازند. و در سال سوم، کلاس را به طبقهء دوم ببرند! نمی دانم این داستان حقیقت دارد و یا تنها یک شوخی با دگا ست، اما هر چه هست، نکتهء آن خوب دیدن است... و خوب به حافظه سپردن.
عادت به خوب نگاه کردن و درست دیدن را می شود از کودکی به کودکان آموخت. خانمی می گفت که همیشه دوست داشتم این عادت را به فرزندم نیز بیاموزم. برای همین از همان زمانی که فرزندش سه چهار سال بیشتر نداشت شاخه های درختان را نشانش می داد و می گفت ببین بعضی از آنها به آسمان رفته اند، اما بعضی از جاهای آنها انگار سیاه است و بعضی دیگر سفید. آسمان را نگاه کن، امروز آبی تیره است. نگاه کن وقتی ابرهای آسمان تیره می شوند، چطور برگهای خشکی که بر زمین ریخته اند طلایی تر می شوند. می گفت کودکش فقط گوش می کرد و به آنها نگاه می کرد. می گوید اما یک بار دیدم خودش به آنها اشاره می کند و می گوید نگاه کن، واقعاً اینها قشنگ نیستند!؟.