Showing posts with label محمد هادی کامیابی. Show all posts
Showing posts with label محمد هادی کامیابی. Show all posts

Friday, 3 August 2012

ادبیات غرب

سالها پیش فرصتی دست داد تا با گروهی از دوستان هر ماه گردهم آییم و بنا بر فهرستی که از کلاسهای دکتر محمد هادی کامیابی مسک بر جای مانده بود، ادبیات غرب را مرور کنیم. دورانی که یک سالی به درازا انجامید و مجموع آن مطالعات و بحث‌ها و گفتگوها پنجرهء تازه ای را برایم رو به ادبیات غرب گشود. به خواهش یکی از دوستان دوباره سراغ یادداشت‌های آن دوران رفتم و توانستم آن فهرست را دوباره گردآوری کنم. شاید این فهرست بتواند برای دوستداران ادبیات و کسانی که می‌خواهند چشم انداز بهتری به افق ادبیات جهان داشته باشند کمکی باشد تا با نظمی سیستماتیک این مجموعه را دوره کنند. کاش می‌شد تا چنین فهرستی را نیز برای مطالعات فردی یا گروهی دربارهء تئوری هنر، فلسفهء غرب و نوین گردآوری کرد. از آنجا که فهرست زیر عمری بیش از ٢٥ سال را با خود به دوش می‌کشد، وفکر می‌کنید بنابر ادبیات نوین بهتر است به فهرست زیر نکات دیگری نیز اضافه شود، سپاسگزار می‌شوم اگر آنها را برایم بنویسید.
ادبیات چیست؟ (نقد ادبی و انواع آن)

ایلیاد و اودیسه (بررسی اجمالی اساطیر یونان)، (هومر و شباهت‌ها و تفاوت‌هایش با شاهنامه)، (نمایشنامه نویسی یونان و روم و بررسی آثار)

کمدی الهی دانته (بررسی قرون وسطی و وضع ادبیات در آن دوران)، (تأثیر کمدی الهی در ادبیات پس از خود)، (مقایسه اجمالی کمدی الهی با ارداویراف‌نامهء زرتشت)

دن کیشوت سروانتس (بررسی عصر سروانتس)، (تأثیر دن کیشوت در ادبیات بعد از خود و اهمیت آن)

مکبث شکسپیر (تأثیر شکسپیر در نمایشنامه نویسی جهان و بررسی علل عظمت آثار او)، (مطالعه اجمالی سایر آثار شکسپیر از جمله هملت، تاجر ونیزی، شاه لیر، رومئو و ژولیت، رؤیای نیمه شب تابستان، هنری پنجم، و...)

اولیورتویست چارلز دیکنز (بررسی اجمالی ادبیات در عصر ویکتوریا)، (نحوهء بازتاب اوضاع اجتماعی توسط دیکنز)، (بررسی اجمالی سایر آثار او از جمله آرزوهای بزرگ، دیوید کاپرفیلد، داستان دو شهر، و...)

نمایشنامه نویسی در آمریکا (مرگ پیله ور آرتو میلر و سایر آثار او از جمله نگاهی از پل، همه پسران من، و...)، (گربه روی شیروانی داغ تنسی ویلیامز و ...)

اگزیستانسیالیسم و پیروان آن (شباهت‌های مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و فرق‌های آنان)، (آثار ژان پل سارتر از جمله شیطان و خدا، تهوع،...)، (آثار هایدگر، سیمون دو بوار، گونترگراس، آلبرکامو، ...)، (ادبیات پوچی و آثار نویسندگانش از جمله ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان ژانه، و ...)

ادبیات آلمان (گوته، شیلر، هاینریش مان، توماس مان، فرانتس کافکا، هرمان هسه، و...)

ادبیات روسیه (نیکولای گوگول، ایوان تورگنیف، لئو تولستوی، فئودور داستایوفسکی، آنتوان چخوف، ماکسیم گورکی، بوریس پاسترناک، میخائیل بولگاکف، ولادیمیر نابوکف، میخائیل شولوخف، و ...)



Tuesday, 11 September 2007

کرنشی برای روحهای بلند

خدا رحمت کند مرحوم دکتر محمد هادی کامیابی را. بیشتر کسانی که در سالهای شصت در دانشکده های فردوسی مشهد و ادبیات شیراز درس خوانده اند با نام او آشنایند. کسی که به دلیل شخصیت خاص و روح بلند و حقیقت جویش او را محمد هادی کمیابی لقب داده بودند. آن مرحوم در سالهای هفتاد برای گذراندن پایان نامهء خود، به کانادا سفر کرد و چند سالی را در آنجا گذراند. همان جایی که تومور امانش را برید و رهسپار دوبارهء ایرانش کرد. جایی که بسی زخمها بر قلب و روحش خورانده بودند! وی هر ماه از کانادا برای دوستی نامه ای می فرستاد و آن دوست هم از سر لطف، مرا نیز که همیشه مشتاق خواندن نامه های غنی این استاد بزرگواربودم، سهیم می کرد. موضوع پایان نامهء وی اگر اشتباه نکرده باشم، مقایسهء تطبیقی فابل های ایرانی و نوع غیر ایرانی آن بود و تأثیر و رد پای این فابل ها بر انواع غیر ایرانی اش. به یاد دارم که در نامه هایش به تفصیل از کتابخانهء دانشگاهی می نوشت که بیشتر اوقاتش را برای تحقیق و فیش برداری در آن می گذراند. اتاقکی شیشه ای و ساکت که ساعتها در آن می نشست و می خواند و نت بر می داشت. روزی را که برای اولین بار دربارهء این کتابخانه نوشته بود هرگز فراموش نمی کنم. افسوس که خود نامه را ندارم. یادم هست که محتوای آن دربارهء بزرگی و عظمت کتابخانه بود. طوری که روح استاد را در برابر این عظمت و دانشی که در خود پنهان داشت، به سجده و تعظیم واداشته بود.
چندی پیش در فرصتی دوباره توانستم از موزهء بلودر وین دیدن کنم. پیش از این هم گفته ام که هیچ کلاس نقاشی، برتر از قدم زدن در یک موزه و نگاه به آثار اساتید بزرگ نیست. خوشبختانه بارها لذت دیدن نقاشی های به یاد ماندنی تاریخ هنر را تجربه کرده ام. آن روز درحین گذر از سالن های موزه، به سالن کلاسیک های قرن نوزدهم رسیدم.
در این سالن نقاشی ای هست که بیش از دیگران چشم را خیره می کند. و هر بار با دیدنش، آن نامهء دکتر کامیابی را به خاطر می آورم. زیبایی و شکوه نقاشی «ناپلئون در گذر از آلپ» ، که پیش از این چاپ شده اش را بارها در کتابها و مجلات مختلف دیده بوده ام، چنان حسی در وجودم می اندازد که آن را جز به همان حس تعظیم و کرنش، در برابر دستان هنرمندی که این شاهکار را خلق کرده است نمی توانم تشبیه کنم. با دیدن این اثر پرسشی در سرم دوباره پیچیدن گرفت که اگر به زعم بسیاری از هنرمندان مدرنیست، «نقاشان مجبورند که هنرمند زمانهء خود باشند»، پس چگونه است که هنرمندان بزرگی چون ژاکوس لوییس داوید، از پس ِ گذرِ زمانی دراز، هنوز هم قادرند با آدمها ارتباط برقرار کنند و آنها را به تحسین خود وادارند؟
دلهره های مشترک، نوشتهء محمد هادی کامیابی