Showing posts with label پابلو پیکاسو. Show all posts
Showing posts with label پابلو پیکاسو. Show all posts

Wednesday, 11 February 2009

دردِ بیشتر، هنرِ بدتر

به خاطر دارم در دوران مدرسه، هم‌شاگردی‌ای داشتم که می‌گفت شبهای امتحان، اتاق گرم و نرمش را رها می‌کند و با شکم گرسنه به زیرزمین سرد و تاریک ِخانه می‌رود و تنها با نور چراغ مطالعه درس می‌خواند - این دوست، اینک یکی از پزشکان کشورمان است. شاید هم برای همین خاطر بود که همیشه باور داشتم خودم نیز در سخت‌ترین شرایط بهترین نتیجه‌های زندگی‌ام را به دست آورده‌ام. تا این که چندی پیش به نقل از هنرمندی فرانسوی خواندم که بهترین هنرها زمانی خلق می‌شوند که هنرمندان آن، در بدترین شرایط زندگی به سر می‌برند. او خودش را مثال زده بود که بهترین کارهایش را زمانی الهام گرفته که ارتباط عاشقانه‌ای را از دست داده است. تا این که امروز در یکی از نوشته‌های گاردین می‌خواندم که ون‌گوگ و مودیگلیانی و ...بسیاری دیگر نیز همیشه برای آفریدن آثارشان با فقر دست و پنجه نرم می‌کرده‌اند، اما هنرمندانی چون دالی و وارهول چطور؟ آنها که آن‌قدر ثروت داشتند که می توانستند برای خلق کارهایشان یک گردان ارتش را هم به خدمت درآورند. نویسندهء این نوشته (جاناتان جونز) می‌پرسد: آیا ثروتمند بودن شما را به هنرمندی بد تبدیل می کند؟ او دالی را نمونهء هنرمندی ثروتمند می آورد که آخرین کارهایش واقعاً بدند. و یا هنرمندان معاصری چون دامین هیرست (که من در هنرمند بودن چنین هنرمندی بدگمانم!) با داشتن صد میلیون پوند ثروت، در سن چهل سالگی، به تکرار آثارش افتاده است. اما پیکاسو و روبنس چطور؟ آنها که آن قدر توانایی داشته اند که حتی می توانستند همهء منظره ای را که نقاشی می‌کرده‌اند، یک جا بخرند.
شما چه فکر می‌کنید؟
پیوست: تصویر بالا- اثری از اندی وارهول، «دسته اسکناس»، ١٩٦٢

Monday, 1 September 2008

هرگز برای آفریدن دیر نیست

این که هنرمندان در چه زمانی از عمرشان، برترین کارشان را خلق می‌کنند، پرسشی است که دیوید گالنسون با آنالیز ساده‌ای از دو تیپ گوناگون از خالقان ِ هنرمند به آن پاسخ داده است. دیدگاه دیوید گالنسون از دیدگاه‌های مشهور تاریخ هنر جدید به شمار می‌رود. البته منظور او از هنرمندان تنها شامل نقاشان نمی‌شود بلکه طیف گسترده‌ای از مجسمه‌سازان، شاعران، رمان‌نویسان، کارگردانان فیلم و غیره را هم در‌بر می‌گیرد. برای این که بتوانیم به سادگی منظور او را دریابیم، می‌ توانیم از کلینت ایستوود مثالی بیاوریم که در سن ٧٦ سالگی بهترین فیلم زندگی‌اش با نام «نامه‌هایی از ایوو جیما» را ساخت و برای آن کاندیدای چندین جایزه شد. دیگر می‌‌‌توانیم از لوئیز بورگئوس ٩٦ ساله نام ببریم که سال گذشته از طرف موزهء تیت لندن، جایزهء یک عمر زندگی هنری را دریافت کرده و در ٨٧ سالگی اش یکی از مجسمه‌‌هایش به نام «عنکبوت» در یک حراجی بیش از چهار میلیون دلار به فروش رفته. بالاترین قیمتی که تا آن زمان برای یک مجسمه پرداخت شده است! اما آیا هنرمند بزرگ شدن در سنین بالا امری نادر به‌ شمار می‌رود، حال آن که هنرمندان جوان نابغه‌ای هم وجود دارند که ایده‌های انقلابی و هنری‌‌‌شان در سنین پایین‌تر اتفاق افتاده؟ در مثال دم دستی آن می‌شود از پابلو پیکاسو، تی. اس. الیوت، اورسن ولز، اسکات فیتز جرالد، جاسپر جونز و غیره نام برد. دیوید گالنسون می‌گوید دو تیپ از هنرمندان وجود دارند که شیوهء کار و زندگی و اندیشه و عمل کردشان با یکدیگر فرق دارد. آنالیز او بر اساس زندگی هنری هنرمندانی بوده که آثارشان به حراجی‌های بزرگ راه یافته است. او آنها را به دو دستهء «نوآوران تجربی» و «نوآوران مفهومی» طبقه بندی می‌کند. به تجربی‌ها لقب «جستجوگران» را می دهد و مفهومی‌ها را «یابندگان» می‌نامد. او معتقد است که جستجوگران به جرقه‌های ناگهانی اعتمادی ندارند و پیوسته در تلاشند تا با شیوهء آزمایش و خطا کارشان را بهبود بخشند بدون آن که بدانند دقیقاً به دنبال چه چیزی می‌گردند و یابندگان می‌دانند چه می‌خواهند و یکراست سراغش می‌روند و آن را هم می‌‌یابند. جستجوگران آن استادانی هستند که در طول عمر هنری‌شان به اوج رسیده اند. او پل سزان را کهن الگوی این گروه می‌خواند چرا که در شصت سالگی برترین کارهایش را خلق کرده، کارهایی که تأثیر مهمی بر نسل امپرسیونیست‌ها گذاشته است. در این گروه می‌توانیم علاوه بر کلینت ایستوود و بورگئوس، تیتیان و رامبراند و مونه و رودن و لوکوربوزیه و مارک تواین و هنری جیمز و آلفرد هیچکاک و ادگار دگا و خوان میرو و د کونینگ و اُ کافی و روتکو....را هم بگنجانیم. تواین، «تام سایر» ش را در ٤١ سالگی نوشته و در ۵٠ سالگی با «هکلبری فین» به شهرت رسیده. اما یابنده‌ها یا همان نابغه‌های جوان استعدادشان خیلی زود بروز می‌کند و بهترین کارهایشان را در دوران جوانی شان انجام می دهند. مانند پابلو پیکاسو که «دوشیزگان آوینیون»‌ ش را در ٢٦ سالگی خلق کرده و اورسون ولز که «همشهری کین» ش را در ٢٠ سالگی ساخته. در این دسته نیز می‌توانیم دوشامپ، گوگن، مانه، ماتیس، سورا، ون گوگ، لیختنشتاین، راوشنبرگ و وارهول و ... را بگنجانیم. آنها معمولاً با یک شاهکار و یا ایدهء جدید به شهرت رسیده‌اند. او می‌گوید در جامعهء امروزی، نوآوران مفهومی یا همان یابنده‌ها بیشترین دنیای تحصیل و تجارت را اشغال کرده‌اند، حال آن که نباید اهمیت نوآوران تجربی را از نظر دور داشت. تشخیص آنها مشکل است چرا که یک باره ظهور نمی‌کنند و ذره ذره به رشد می‌رسند. در عین حال داوری در کار آنها بر اساس کارهای نخستین‌شان از اشتباهاتی است که می‌تواند آنها را ناخواسته و گاه برای همیشه از میدان توجه دور نگاه دارد.
بزرگترین درسی که نوآوران تجربی از این آنالیز می‌توانند بگیرند این است که: تسلیم نشوند! چرا که حتی سالها پس از سی سالگی هم می‌توانند بازی را ادامه دهند! نوآوران بزرگ بسیاری بوده‌اند که در ٣٠ سالگی شان شکوفا شده‌اند (جکسون پولاک)، یا در ٤٠ سالگی‌شان (ویرجینیا ولف)، یا در ۵٠ سالگی‌شان (فئودور داستایفسکی)، یا در ٦٠ سالگی‌شان (پل سزان)، یا ......
برای آنها که دوست دارند این داستان را بهتر دنبال کنند، این کتاب گالنسون را پیشنهاد می‌کنم.
پیوست ١: «من جستجو نمی‌کنم، بلکه می‌یابم». پابلو پیکاسو
پیوست ٢: «من همیشه می‌جویم». پل سزان
پیوست ٣: این چند روزی که اخبار امیر نادری و فیلمش و حضورش در ونیز را می‌خوانم، و در رادیوی اتریش ١ می‌شنوم که یکی از بخت‌‌های بزرگ برای دریافت جایزه شیر طلایی، امیر نادری فیلمساز ایرانی مقیم آمریکاست، و حرفهای گالنسون را در ذهن مرور می‌کنم، فکر می‌کنم پس می‌شه آدم مهاجر باشه و سنش از شصت هم بگذره و بالاخره خبری ازش بیرون بیاد و به ما نشون بده که اون قدرها هم که ما فکر می‌کردیم تو این سالها رزومه‌اش خالی نَمونده .

Thursday, 21 August 2008

پل‌های هنر اسپانیا

گفتار دوم
بازدید از موزهء ال‌پرادو و سوفیای مادرید به قدم زدن در یک کتاب بزرگ تاریخ هنر می‌ماند. بزرگترین هنرمندان تاریخ اسپانیا از ولاسکز گرفته تا ال گرکو و گویا و.... و دیگر هنرمندان اروپایی از جمله فلمیش‌هایی مثل فان در وایدن و فان آیک و هنرمندان ایتالیایی چون تیتیان و بوتیچلی و نقاشان هلندی همچون رامبراند در پرادو خودنمایی می‌کنند و اسپانیایی‌های مدرن‌تری نیز، چون پیکاسو و خوان میرو و سالوادور دالی و .....در سوفیا قلب دوست‌دارانشان را به تپش وامی‌دارند.
اما نگین درخشان سوفیا، «گرنیکا»ی پیکاسوست. که دربارهء آن بسیار گفته‌اند. گرنیکا امسال در همین ماه پنجاه یک ساله شد. نه تنها بزرگی این اثر چشم را خیره می‌کند که شمار اسکچ‌های ریز و درشتی که این نقاش کوبیست تا اجرای نهایی گرنیکا خلق کرده آدم را به حیرت وامی‌دارد. طرح‌هایی که گاه بیان قوی‌تری از خود اثر دارند. گرنیکا یکی از نادر نقاشی‌هایی است که موضوعی غم‌انگیز دارد اما بیننده‌ای که نخستین بار چشم بر آن می‌اندازد از سر شوق ِ نخستین دیدار، ناخودآگاه لبخند بر لبش می‌نشیند. بیننده‌هایی که به حکم فرمان نگهبان مجبورند تا از فاصله ای که در تصویر دیده می‌شود هم چند متری دورتر بایستند، و پس از گذشت چند ثانیه که بر تابلو خیره ماندند انگار که به تصویر مقدسی چشم دوخته‌ باشند، دیگر لبخندی بر صورتشان دیده نمی‌شود. در کنار گرنیکا عکس‌هایی هم هست که دورا مار، یکی از معشوقه‌های پیکاسو از مراحل اجرای گرنیکا عکس‌برداری کرده است و تماشای آنها بر شکوه و بزرگی گرنیکا می‌افزاید.
حتماً می‌دانید که پیکاسو بسیاری از شاهکارهایش را در لوای مطالعهء آثار هنرمندان پیش از خودش خلق می‌کرده. چنان که برخی معتقدند حال ‌و‌ هوای گرنیکا به «پی‌آمدهای جنگ» اثر روبنس شباهت دارد. اما پیکاسو دوست نداشت که آثارش را کپی بنامند، چرا که او در حین بازسازی آنها، به زبان کوبیستی خودش ترجمه‌شان می‌کرد.
یک خیابان آن طرف‌تر از سوفیا، پرادو قد برافراشته که در حیاط ورودی آن مجسمهء دیه‌گو ولاسکز اثر آنیستو ماریناس، پالت و قلم‌مو به دست، به هنر دوستان خوش‌آمد می‌گوید. این موزه به خاطر جای دادن بیش از ده هزار اثر هنری از قرن ششم تا نوزدهم و همچنین آثاری از هنرمندان محبوب پیکاسو، از جمله ال‌گرکو، ولاسکز، گویا و فرانسیسکو زورباران از مکان‌های موردعلاقهء او به شمار می‌رفته است. جایی که چون موزه‌های دیگر، رازهای بسیاری را در دل خود نهان دارد. اما در میان همهء آنها «ندیمه‌ها»‌ی ولاسکز نه تنها یکی از بحث بر انگیز‌ترین آنها در تاریخ هنر به شمار می‌رود که حتی از نادر نقاشی‌هایی است که در تمام عمر هنری پیکاسو همراهش بوده است. شاهکاری که رد آن را در چندین اثرش می‌توان یافت. از انبوهی ِ مردمانی که در برابر این نقاشی ایستاده‌اند و همهمه‌ای که در میانشان شنیده می‌شود سخت نیست تا به محبوبیت این اثر پی ببریم.
پیکاسو چهارده ساله بود که برای نخستین بار با این اثر روبرو شد. آن هم زمانی که نخستین گامهای شناخت رازهای هنر را بر می‌داشت. چند ماه پس از آن خواهر هفت ساله‌‌اش با بیماری دیفتری از دنیا رفت. پیکاسو و خانواده‌اش هرگز با غم از دست دادن ماریا کنار نیامدند و این غم تا آخر عمر ِ پیکاسو همراهش ماند. در ١٨٩٧ در شانزده سالگی، یعنی کمتر از یک سال پس از مرگ ماریا، پیکاسو اسکچ‌هایی از این نقاشی زد. ماریا آگوستینا (سر‌ندیمه) و ماریا مارگریتا (دخترپادشاه) هر دو چون خواهرش موهایی طلایی داشتند. دومین باری که پیکاسو سراغ این نقاشی رفت هفتاد‌و‌پنج ساله بود. و آن زمانی بود که به خاطر اتهاماتی که معاصرینش به او زده بودند از دنیای هنر فاصله گرفته بود. زمانی که آنها دیگر او را نقاش بزرگ اسپانیا نمی‌دانستند.
هفتا‌دو‌پنج سالگی برای پیکاسو سال مهمی به شمار می‌رفت، چرا که پدرش در این سن از دنیا رفته بود و از‌این‌رو پیکاسو نیز مرگ خود را نزدیک می‌دید. در همین سال بود که دوباره به یاد ماریا افتاد. در این زمان کوچکترین دخترش پامولا نیز هم‌سن‌و‌سال دختر پادشاه‌ ِ «ندیمه‌ها» بود. در اواخر دههء پنجاه، اثر نامی ولاسکز سیصد ساله می‌شد و پیکاسو آماده بود تا دوره‌ای هنری از زندگی‌اش را با این شاهکار آغاز کند. دو هفتهء پی ‌در‌پی به نقاشی های جداگانه‌ای از دختر پادشاه در شکل‌ها و اندازه‌های گوناگون پرداخت. هر‌یک دیگرگون از دیگری. پنجره و تابش نور از آن برای بازسازی «ندیمه‌ها»‌یش توجه او را به کبوترهای پشت پنجره جلب کرد و این شد که زمانی را سرگرم نقاشی و طرح زدن از آنها شد. پس از آن دوباره به «ندیمه‌ها» بازگشت و تصویری نهایی از دختر پادشاه اما به سبک و سیاق خودش اجرا کرد. اثری پر از رنگ‌های شاد و ملقمه‌ای از تمرین های سه هفتهء گذشته اش. و دوباره تمرکزش را روی «ندیمه‌ها»ی اصلی گذاشت. دخترپادشاه در میانهء تصویر باقی ماند در حالی که آمیخته‌ای از دیگر شخصیت‌ها دور او را فرا گرفته بودند. تا دو هفته پس از آن پیکاسو بر شش بوم بزرگ دیگر نیز «ندیمه‌ها»‌ی گوناگون دیگری نقاشی کرد. در تعدادی از آنها برخی از شخصیت‌های اصلی ولاسکز از قلم افتاده‌اند و در برخی به عمد با نسخهء اصلی فرق دارند. اما در یکی از آنها همهء شخصیت‌ها حاضرند با این تفاوت که پس زمینهء کوبیستی آن، رنگهای خاکستری و پرسپکتیو متفاوتش بیان دیگری از «ندیمه‌ها» به ما می نمایاند.
هرچه این نقاشی به پایانش نزدیک‌تر می شد از اشتیاق پیکاسو نیز برای نقاشی این اثر کمتر می شد. تا چند ماه آینده، او بیست و چهار نقاشی دیگر از این اثر کشید. اما هیچ کدام به بارزی کارهای گذشتهء او نبودند. تا زمانی که اثر بزرگ را به پایان رساند، کمابیش پنجاه و هشت نقاشی با موضوع «ندیمه‌ها»ی ولاسکز خلق کرده بود. آثاری که از ورای آنها می‌شود برداشت پیکاسو را از این شاهکار معماگونه دریافت. او بعدها تمام این مجموعه را به موزهء پیکاسو در بارسلونا بخشید. موزه‌ای که در این سفر به خاطر دوری راه و کوتاهی زمان نتوانستم به تماشای آن بروم. از این رو موزهء پیکاسو و خانهء خوان میرو ماند برای سفر بعدی.
پیوست ١: گرنیکا، اثر پیکاسو، ١٩٣٧، رنگ و روغن روی بوم، موزهء سوفیا، مادرید
٣٤٩٫٣ x ٧٧٦٫٦
پیوست ٢: ندیمه ها، اثر پیکاسو،١٧ آگوست ١٩۵٧، رنگ‌ و‌ روغن روی بوم، موزهء پیکاسو، بارسلونا ٢٦٠x١٩٤
پیوست ٣: شاهکارهای موزهء پرادو
پیوست ۵: در پست بعدی تلاش می‌کنم اندکی دربارهء «ندیمه‌ها»‌ی ولاسکز بنویسم.