سخن از دیوید گالنسون (یا گلنسون) اقتصاد دان آمریکایی رفت و این که تئوریهای او دربارهء خلاقیت هنرمندانه شهرت فراوانی دارند. شاید بد نباشد اگر اندکی هم دربارهء نوشتهء دیگر او، «برترین هنرمندان قرن بیستم» سخن بگوییم. نوشتهای که دربارهاش فراوان سخن رفته و یکی از دلایلش این است که در آن پیکاسو را پیش از ١۵هنرمند دیگر، تأثیرگذارترین هنرمند قرن بیستم نامیده است. این که چطور یک اقتصاددان به این نتیجه رسیده، مینویسد وقتی که کتابهای تاریخ هنر را برگ میزده و شمار تصاویر آنها را حساب میکرده، پی برده است که تصاویر پیکاسو و نقاشیهایش بیش از هر هنرمند دیگری در این کتابها آمدهاند. و در نوشتهء دیگری با نام «برترین هنرمندان زن قرن بیستم چه کسانی بودند»، سیندی شرمن را به همان دلایل بالا برترین میداند و پس از او، از جورجیا اُ کافی، لوئیز بورگئوس، اوا هسه و فریدا کاهلو نام میبرد. او مهمترین اثر هنری تاریخ بیستم را دوشیزگان آوینیون (پیکاسو) میداند.
اما این پرسش نه تنها برای من که برای بسیاری پیش میآید که: آیا شمار ِ آثار یک هنرمند در کتابی یا کتابهایی، میتواند دلیل قانع کنندهای برای تأثیرگذار بودن خالق آن باشد؟
اگر به کتابهای تاریخ هنر نگاهی بیاندازیم، دیگر از این حرف گالنسون شگفتزده نمیشویم. روند تاریخی هنر مدرن، راه را به جایی برده است که دیگر استاندارد شناخته شدهای برای هنر وجود ندارد. تاریخ دانان و منتقدان هنری هم خود را آزاد دیدهاند تا هر یک به سلیقه، شماری از هنرمندان را در کتابهایشان خوش آمد گفته و آنها را به خانوادهء مشاهیر راه دهند، تا بدین گونه تصویر آثارشان، هم به کتابها راه یابد و هم بر پیشخوان کارت پستالها.
برای نمونه کتاب تاریخ هنر جنسون (یا جنسن) را تقریباً همهء هنردوستان و دانشجویان هنر میشناسند و میدانند که برای سالها (نه تنها در ایران که در سراسر دنیا) برای پژوهشگران هنر از بن مایههای ارزشمند هنری به شمار میرفته و سالها نیز عنوان «پرفروش» را در دنبالهء خود داشته است. به نوعی آن را انجیل ِ دانشجویان و استادان هنر میدانند.
تا آن که ناشر آن پی برد که این کتاب رفتهرفته جایگاه امن خود را از دست میدهد. از این رو بر آن شد تا پیش از آخرین چاپ آن، شش پژوهشگر را از سراسر آمریکا فراخواند تا ریزبینانه کتاب را بازبینی کنند. پژوهشگران دریافتند (شاید آنها هم مانند من و شما، «باشگفتی» دریافتند) که در نسخهء نخستین این کتاب کم و بیش هیچ زن هنرمندی یافت نمیشود، اما هنوز شش سال از مرگ پولاک نگذشته بود، که میشد نامش را در نخستین نسخهء این کتاب دید.
اما خوب حالا با سر و دستی که بر آن کشیدهاند، در نسخه تازهاش میبینیم که نه تنها تصویر مشهور «مادر» اثر جیمز مک نیل ویستلر جای خود را به «سمفونی در لباس سفید» او داده است، که حتی آثار هنرمندان زن بسیاری نیز در آن دیده میشوند. همین گونه میتوانیم ردی از هنر دکوراتیو نیز در این کتاب بیابیم و بسیار تغییرات دیگر. کتابی که دیگر آن را تاریخ هنر نوشتهء جنسن نمیدانند.
****
مهمترین آثار هنری قرن بیستم از دیدگاه گلنسون