این نقاشی را با وجود همهء تلخی هایی که در پس آن نهفته است بسیاردوست دارم. شاید برای آن که دمیدن آفتاب در آن شاهدی است بر زندگی،... و قدرت دارد تا آرزوهایی را که به خودی ِ خود جامهء عمل نپوشیده اند، برآوَرد.این تصویر با سمبل خورشید، ریشه ها و میوه های اسرار آمیزشان معرف بانویی است که سالیان متوالی در بستر بیماری، شاهد ویرانی ِ جسمش بوده است.
اندیشه های آمیخته با مرگ، عنصری جدا نشدنی از آثار فریدا کاهلو هستند. تجربهء تصادفی سخت در سن هجده سالگی و در پس ِ آن جراحات عمیق در ناحیهء رحم و ستون فقرات که تا آخرین لحظهء عمر مجبور به تحملشان شد، ارتباط عمیقش با دیه گو ریورا و نتیجهء دردناک آن،...هیچ یک نه تنها مانعی برای کارش نبودند، که حتی انگیزهء پرقدرتی شدند تا وی تمایلات و آرزوهایش را بیش از پیش به تصویر کشد.
این نقاش در پی جراحی ستون ِ فقرات، تزریقات مورفینی را دریافت می کرد که پس از آن منجر به اعتیادش به مواد مخدر شد. حتی یکی از پزشکانش ابراز می کرد که: آخرین آثار ِ او آمیخته ای از ترس از خیانت و اضطراب ِ خاطری حاصل از اعتیاد به مواد مخدر است....همان که رد پای آن را در این نقاشی نیز به خوبی می توانیم ببینیم.
شخصیت این زن با لایه های بسیار و تناقضات بی شمارش، فریداهای بسیاری را در بر می گرفت و هیچ یک از آنان چیزی نبود که آرزویش را داشت
دیه گو ریورا