Sunday, 25 February 2007

قسمت

بیتا فیاضی از جمله هنرمندان پیشرویی است که بر خلاف معمول از مجموعه های خصوصی و محیط های شسته رفتهء موزه ها و گالری ها پا فرا تر می گذارد و هنرش را در میان مردم عادی می آورد تا به گفتهء خودش تماشاگرانش را از میان رهگذران، بچه مدرسه ای ها، رانندگان، فروشندگان مغازه ها، رفتگران خیابانی، ولگردها و آدمهایی از این دست بیابد. او در هر فرصتی ایده ای را در برابر بیننده قرار می دهد که اگرچه نمی توان آنها را در قاب گرفت و یا خریداری کرد، اما به خوبی می توان آنها را در ذهن سپرد.
در ایروان لباسی در بر می کند پوشیده از تصاویر حوادث، مردم و مکانهایی که بر روی او تأثیر عمیقی گذاشته اند، تصاویری منتخب از آلبوم خانوادگی، بریده هایی از روزنامه های وطنی، ازدواج والدین، عکسهای کودکی، جمعهای خانوادگی، جنگ ایران و عراق، نمایی از دار زدنهای خیابانی، مراسم مذهبی عاشورا، شهر بم پیش و بعد از زلزله، همراه با گردن بندی مملو ازمهره های تسبیح و سنگهای آبی چشم زخم و پارچه های رنگی و غیره بر گردن، انگشتری یادگار مادربزرگ درانگشت و عصایی همچون گرز شاخدار در دست با حالتی محزون و در سکوتی کامل، از اتاق هتلش به کوچه - خیابانهای ایروان پا می گذارد و به سمت گالری ملی که محل برپایی نمایشگاه است راه می افتد، زمانی که به آنجا می رسد، انگشتر و عصا را روی زمین کنار مانکنی که لباسی به همان شکل بر تن دارد، در کنارکلاغ و جعبهء موسیقی رها می کند و در پایان نیز همان گونه در سکوت موزه را ترک می گوید.
در بیروت ِ بی کلاغ، دویست کلاغ سرامیکی اش را داخل ساختمانی قدیمی و همینطور بر سقف ایستگاه اتوبوسی که در مجاورت همین بنا قرار دارد می گذارد.
در یوهانسبورگ، در کارخانهء کیف سازی اسپید، خیل عظیمی از مارمولکهایش را روی خاکی که از بنای در حال احداث همان دور و اطراف آورده است می چیند.
مجسمه هایش را در وانتی به دور شهر تهران می گرداند.
و در سالگرد حادثهء غم انگیز بم، در کنار هفت فرشتهء گریانی که از آسمان فرو افتاده اند، به همراه هنرمندان دیگر آثار هنری اش را خارج از انباری که در مرکز شهر قرار دارد، به شیوهء دستفروشان می فروشد و حاصل کار را به مصیبت دیدگان حادثه هدیه می کند.
سوسکهایش از درو دیوار موزه بالا می روند .
و چیده مان زردش یادآور سکوت زرد نرگس است در باغ ، که عمری را در انتظار رهایی از دستان دیو نشسته است. مجسمه های سفالی سگهای ولگردی که در جاده ها بر اثر تصادمی کشته شده اند و مراسم خاکسپاری برای آنها، مجسمه های سفید رنگ کودکان شادش که فارغ از خطرات آلودگی هوا، به توپ بازی و ورجه وورجه مشغولند، نوزادان سقط شده ای که با بند نافهای نمادینشان از سقف آویزانند....و همه و همهء اینها از مرزهای مرسوم مجسمه سازی فراتر رفته اند و فرصتی را در برابر بیننده قرار داده اند تا نه تنها ذهن او را دربارهء اصل هنر، نقش و جایگاه آن در جهان پیرامون به چالش کشند، که حتی الگوهای رفتاری، معیارها و روابط انسانی را نیز برای وی زیر سؤال برند.
بیتا فیاضی در سال ٢٠٠٥ یکی از دو زن هنرمندی بود که با نوزادان طلایی و معلقش تحت عنوان «تقدیر» در پنجاه و یکمین بی ینال ونیز ایتالیا شرکت کرد. نوزادانی که از جسم و جوهر واقعی شان محروم مانده اند و به تکه هایی در هم شکسته تبدیل گشته اند. مجموعه ای که او آن را تحت تأثیر عکسی از طفل کشته شدهء بوسنیایی و همینطور با الهام از اشعار فروغ فرخزاد ساخته است و معتقد است که آن را از هر جهت و گوشه ای می توان نگاه کرد، اگرچه برای اوهمچون خط زبان ملی اش از راست به چپ معنا می یابد مجموعهء «قسمت» و یا همان تقدیرکه هفت سالی از سنش می گذرد، در ماه جاری میلادی – فوریه - به وسیلهء طراح لباس ایتالیایی، لوسیانو بنتون خریداری شد تا برای همیشه در شهر پونزانو، در ساختمان فابریکا به یادگار بماند، در راهرویی بین ویلای قدیمی نئو پالادیان و بنای جدید تادائو آندو، گذرگاهی نمادین بین شرق و غرب، و گذشته و آینده، که گروه بنتون و صاحب آن همیشه توجه خاصی به آن داشته اند.
لینکهایی دراین باره
وقتی هنوز کودک هستیم، نوشتهء عزیز معتضدی


1 comments:








Osmosis Jones

said...

سلام و سلام

چقدر خوب كردين كه زن نارنجي رو پينگ كردين. هرچند كه من اين نوشته رو داغ داغ خونده بودم قبلاً

:)