Thursday, 1 March 2007

تأثیر گذاران

یکی از آدمهایی که جدا از پیشینهء زندگی اش، همیشه دوستش داشته ام، ایزابلا روسلینی است. زیبایی خاصی در چهره اش وجود دارد که (برخلاف معیارهای زیبایی شناسانهء مرسوم، که تقسیمات طلایی یکی از آنهاست) معیارهای شرقی من آن را نتیجهء زیبایی درونش می داند.
ایزابلا را جزو پنجاه زن زیبای جهان خوانده اند و همچنان در پنجاه و پنج سالگی زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است. شباهت بسیار او به مادرش مثال زدنی است که البته این برای کسی که مادرش الههء تاریخ سینما بوده باشد، زیاد هم بد نیست. مادری که نویسندهء یکی از معروفترین نامه های تاریخ سینما به همسر آینده اش یعنی پدر ایزابلا نیز بوده است
آقای روسلینی عزیز، فیلم رم شهر بی دفاع و پاییزای شما را دیدم و از آنها بسیار خوشم آمد. اگر زمانی به یک بازیگر سوئدی نیاز داشتید، که انگلیسی را خوب صحبت کند، آلمانی اش را فراموش نکرده باشد، اما در فرانسوی آن قدرها خوب نباشد، و به ایتالیایی فقط بتواند بگوید« تیامو»، من آماده ام که بیایم و در فیلم شما بازی کنم.
اینگرید برگمن

ایزابلا علاوه بر خاطرات بسیار از مادر هنرمند و پدر محبوبش که او را پدر سینمای نئورئالیسم می خوانند، تجربهء زندگی مشترک با آدمهای هنرمند و نابغه ای چون مارتین اسکورسیزی، دیوید لینچ و چند نام آشنای دیگر را هم در کارنامهء زندگی خود دارد. او معتقد است از ویژگی های چنین آدمهایی این است که آن چه را که دیگران تفسیر و یا ترجمه می کنند، آنها سعی دارند «بیان» ش کنند. وی معتقد است که دیگران مسافران چنین مغزهای خارق العاده ای هستند.
در اینجا برایتان یکی ازخاطراتی را نقل می کنم که در کتاب «به من نگاه کن» آورده است

روزی همراه با همسر سابقم مارتین اسکورسیزی، ماشینمان میان بیابانی در ناکجا آباد پنچر شد، یک ساعتی می شد که درجاده ایستاده بودیم تا شاید ماشینی، بارکشی و یا هر وسیلهء دیگری از راه برسد و ما را با خودش به جایی ببرد که در آن یک تلفن، سایه و چیزی برای نوشیدن پیدا شود. نمی توانم برایتان بگویم که چقدر راحت شدیم و چقدر خوشحال و تا چه حد شگفت زده، وقتی فهمیدیم نجات دهندهء ما، فیلمساز آلمانی، ویم وندرس است. در صندلی عقب کابریوی ویم نشستیم و این عکس را ویم از ما گرفت.
او و همسرش هم مثل من و مارتین قصد داشتند به درهء مانیومنت در اوتاه بروند. جایی که جان فورد بیشترین وسترن های معروفش را در آنجا ساخته است.
ویم و مارتین از هواداران پروپاقرص فورد بودند. ویم مرتب ماشین را نگه می داشت و دونفری انگشتهایشان را روی هم صلیب می کردند و با آن کادری را تنظیم کرده و از درونش سعی می کردند صحنهء فیلمهای فورد را پیدا کنند. آنها هر پس زمینه ای را بازمی شناختند، هر کوهی را، سنگی را، برآمدگی را. حتی تشخیص می دادند که در چه جاهایی فورد از حقه های تصویری استفاده کرده تا پس زمینه های بهتری برای فیلمهایش بسازد.
متحیر مانده بودم که چشمهای این کارگردانان چطور و چگونه می بیند....آنها فقط صورت و حالت چهرهء بازیگران را ندیده بودند، بلکه ترکیب بندی، رنگ، ریتم و سایه ها را هم در مغزشان سپرده بودند.
یک بار از نئاپل به سالینا، جزیره ای در شمال سیسیل قایق سواری می کردیم، مارتین از چرتی بیدار شد و چشمش به صخره ای وسط دریای آبی افتاد. بی درنگ به یاد پس زمینهء عکس بزرگ مونیکا ویتی در آونتورا ی میکل آنجلو (آنتونیونی) افتاد. تا به حال در طول زندگی ام به کسی مثل مارتین برخورد نکرده ام.
لینکهایی در این باره


5 comments:








Osmosis Jones

said...

اولین فیلمی که از ایزابلا روسلینی دیدم مخمل آبی بود و خب با وجود اینکه «بازیگر» برام بی‌اهمیته، اینقدر از لورا درن بدم میومد که دیگه دقت نکنم این زنی که به مخمصه افتاده دختر اون مادر و اون پدره. بجز اون تا امروز فقط فیلم کازینز رو دیدم که فیلم بدی بود ...ء





ترانه خالقی

said...

اسموسیز عزیز، ممنون که مطلبم را خواندی.
ایزابلا در این فیلم مخمل آبی، نقش دوروثی وَلنس را بازی می کرد. اولین فیلمش بود و به خاطرش هم جایزء معنوی ایندیپنت را دریافت کرد. فیلمی که لینچ در واقع دربارهء خودش ساخت و علاوه بر اینکه به خاطرش کاندیدای اسکار شد، فیلمش در لیست «ماندگارترین فیلمهای قرن» قرار گرفت.





Osmosis Jones

said...

لينچ يكي از كارگرداناي محبوب منه و از معدود كارگردانايي كه همه فيلماشو ديدم. حرفم اين بود كه من به بازيگر بعنوان فرد مستقل خارج از فيلم نگاه نمي‌كنم. و حتي نمي‌دونستم كه ايزابلا همسر اسكورسيزي بوده. نوشته شما مثل هميشه خوندني بود

اگه اينجوري ادامه بدين و همه هنرها رو كاور كنيد عاليه





big boss

said...

سلام ، اگه ترجمه نشده فکر ترجمه اش باش ، جذاب بود ، همین کتاب ایزبل ، چهار تا وویس میل هم برات فرستادم رسید ؟





ترانه خالقی

said...

نه بیگ باس جان،
ترجمه نشده، و فکر هم نمی کنم اگر وقتی برای ترجمه اش بگذارم، در ایران اجازهء چاپ پیدا کنه، چون کتاب، مجموعه تصاویر صورت زیبای ایزابلا به انتخاب خود اوست و قطعاً چاپش منع شرعی خواهد داشت!