هرچند این مدت فرصت اندکی داشتم تا به دنیای مجازی سری بزنم، اما آن قدر زمان دست میداد تا بتوانم پیامهایتان را بخوانم. همین جا باید از همهء دوستانی که آمدهاند و چند سطری در اینجا به یادگار نوشتهاند سپاسگزاری کنم. چه آنهایی که در تکمیل حرفهایم از چیستی هنر و هنرمند نوشتهاند و چه آن هایی که خبر از راه اندازی وبلاگ های جدیدی دادهاند و چه آنهایی که سراغم را گرفتهاند و همچنین آن دوستی که از من خواسته تا با پست مدرن مهربانتر باشم.
امبدوارم غیبت طولانی من با این فیلم کوتاه مستند دربارهء «فرانسیس بیکن» و «جورج و گیلبرت» موجه شود. این فیلم بخشی از سری فیلم های مستند ماتیو کالینز، منتقد هنری اهل انگلستان است. فیلمی با نام: "هنر مدرن این است". اگر فرصتی دست داد، دیگر سری فیلمهای کالینز را در یوتوب از دست ندهید.
پنج دقیقهء اول فیلم را به دایناسور گرامی تقدیم میکنم که چند ماه پیش از من خواسته بود تا دربارهء فرانسیس بیکن هم چیزی بنویسم. به همهء علاقمندان ِ آثار بیکن سفارش میکنم مستندهای دیگری نیز که دربارهء این هنرمند ساخته شده و شمار زیادی از آنها را در یوتوب و دیگر سایتهای هنری میشود پیدا کرد، از دست ندهند. این فیلمها برای شناخت او و آن چه میاندیشیده از هر نوشتهای ارزشمندترند.
Thursday, 29 January 2009
و این است هنرمدرن
Posted by
ترانه خالقی
at
1:25 pm
0
comments
Labels: جورج و گیلبرت, فرانسیس بیکن
Friday, 28 November 2008
خودت را بیان کن، دیرتر از آنی است که فکرش را کنی
همیشه در ذهنم این درگیری را داشته و دارم که با وجود غیرممکن بودن ِ تعیین خط و مرزهای هنر معاصر ، باز هم تعریف دقیقی از آن پیدا کنم. این که چه چیزی در این چارچوب میگنجد و چه چیزی نه....تا این که چند روز پیش به جملاتی از براد هالند (تصویرگر به نام آمریکایی) برخوردم که توجهم را به خود جلب کرد:«یک ربع قرن پیش، اد راینهارد خبر داد که نقاشیهای سیاهش می رفت تا او را بهعنوان آخرین هنرمند تاریخ رقم زند. او می گفت که هنر را تا جایی که میتوانست برود، پیش برده بود. تمام مشکلات آن را حل کرده بود. و کاری نمانده بود که انجام نشده باشد. منتقدان هم تحت تأثیر قرار گرفته بودند. اما متأسفانه هنرمندان زیادی از دست بردن به قلم موهایشان سر باز زدند، این بود که هنر ادامه پیدا کرد....
خیلی وقتها به حالت و وضع دردناکی که گاه در هنر مدرن به چشم میخورد، میگویند پست مدرن. اگر در فهم آن دچار سردرگمی شدید، این یعنی احتمالاً شما دارید کم کم آن را میفهمید. اما این که در این میان تعریف هنر مدرن چیست، شاید بهترین راه این است که از جایگاهی خارج از آن چه اینک داریم به آن نگاه میکنیم، نگاه کنیم. آینده.

بدیهی است که در آینده هنر مدرن مفهومی که اینک دارد را نخواهد داشت. شاید آن را این طور معنی کنند: «هنری که در قرن بیستم وجود داشت.» مثل هنر باروک، رومانتیسم، ...که این دسته از هنرها هم در زمان خودشان مدرن نامیده میشدند. اما هنر معاصر: شمار زیادی از مردمی که در برابر تلویزیون زندگی و رشد میکنند هنوز فکر میکنند همهء هنرمندان، هم مثل پیکاسو نقاشی میکنند و هم مثل نورمن راکول. هشتاد سال پیش این امر ممکن بود، اما امروزه هنرمندان میخواهند فقط محبوب باشند. اگر آن هنرمندان امروز میخواستند کارشان را آغاز کنند، شاید هردوی پیکاسو و راک ول روی مخمل سیاه نقاشی میکردند. ....».
اما هالند پس از دادن تعریف کوتاهی از همهء انواع سبک های هنری همچون کوبیسم، فوتوریسم، پاپ آرت، آپ آرت و ....حرف جالبی می زند:
«این روزها همه تقریباً هنرمندند. خوانندگان راک اند رول هنرمندند. همان طور که کارگردانان، هنرمندان پرفورمنس، هنرمندان گریم، هنرمندان تاتو، هنرمندان شعبده باز، و هنرمندان رپ. ستاره های فیلم هنرمندند. مدونا هنرمند است چرا که جنسیت خود را کشف می کند. قربانیانی که دردهایشان را بیان می کنند هنرمندند. همین طور آنهایی که در زندان خودشان را روی مقوای کاردستی بیان می کنند. حتی مصرف کننده هایی که خودشان را با انتخاب کالایشان بیان می کنند، هنرمندند. تنها مردمی که این میان نادیده گرفته شده اند و به نظر نمی رسد هنرمند باشند، تصویرگر انند».
Posted by
ترانه خالقی
at
1:09 pm
0
comments
Labels: براد هالند, تصویرگری, هنر مدرن
Saturday, 11 October 2008
هنر قدرت
آن روزها داریوش بزرگ به خوبی میدانست که تنها داشتن ِ گوهر زیبا و لباس گران بها در به خدمت آوردن قلب و باور مردمان فرودستش به کار نمیآید. از این رو با کاربرد «تصویر» در رسیدن به این هدف بیشترین بهره را برد و نامش برای همیشه به عنوان نخستین امپراطوری باقی ماند که از «نشانه» برای پیام رسانی سود جسته است. او دستور داد تا صورتش را بر سکهها* نقش زنند، چرا که به خوبی میدانست بیشتر مردمان سرزمینش از توان خواندن ِ جملهء: «من دادگرم و
از جانب پروردگار برای گسترش شادمانی آمدهام» بی بهره اند، اما همگان توان آن دارند تا به سادگی داریوشی را در قلمروی ذهن بازخوانی کنند که در دست کمانی دارد و با اقتدار ایستاده است تا با نیروی درایت و نه زور شمشیر از کیانشان دفاع کند. اسکندر نیز پس از فرو کشیدن او از قدرت، با بهره وری از همین نیرو دستور داد تا تمام سکههایی را که بر آنها چهرهء داریوش نقش زده شده بودند، ذوب کنند و به جای آن چهرهء
خودش را قلب زنند. اگرچه تصویر داریوش کماندار تا قرن ها پس از مرگ او نیز به عنوان نشانی از اقتدار پارسی باقی ماند. آگوستوس رومی نیز چهل سال پیش از به دنیا آمدن مسیح، در اوج بیرحمی و استبداد، با دستور خلق سری مجسمههایی از چهرهء خود، با پیام «مرد ِ مردم»، خالق نخستین دروغ سیاسی بود. هنوز هم سیاسیون دنیا از این دست اختراعات ِ قانون گذاران باستانی بهره میبرند. اگرچه به جای نقاشی و قلم زنی و سنگ تراشی، از تکنولوژی های دیجیتالی بهره میجویند و هنوز هم به همان اندازه مردمان جهان در برابر نیروی هنر آسیب پذیرند.* داریک
Posted by
ترانه خالقی
at
1:56 pm
0
comments
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)