به خاطر دارم در دوران مدرسه، همشاگردیای داشتم که میگفت شبهای امتحان، اتاق گرم و نرمش را رها میکند و با شکم گرسنه به زیرزمین سرد و تاریک ِخانه میرود و تنها با نور چراغ مطالعه درس میخواند - این دوست، اینک یکی از پزشکان کشورمان است. شاید هم برای همین خاطر بود که همیشه باور داشتم خودم نیز در سختترین شرایط بهترین نتیجههای زندگیام را به دست آوردهام. تا این که چندی پیش به نقل از هنرمندی فرانسوی خواندم که بهترین هنرها زمانی خلق میشوند که هنرمندان آن، در بدترین شرایط زندگی به سر میبرند. او خودش را مثال زده بود که بهترین کارهایش را زمانی الهام گرفته که ارتباط عاشقانهای را از دست داده است. تا این که امروز در یکی از نوشتههای گاردین میخواندم که ونگوگ و مودیگلیانی و ...بسیاری دیگر نیز همیشه برای آفریدن آثارشان با فقر دست و پنجه نرم میکردهاند، اما هنرمندانی چون دالی و وارهول چطور؟ آنها که آنقدر ثروت داشتند که می توانستند برای خلق کارهایشان یک گردان ارتش را هم به خدمت درآورند. نویسندهء این نوشته (جاناتان جونز) میپرسد: آیا ثروتمند بودن شما را به هنرمندی بد تبدیل می کند؟ او دالی را نمونهء هنرمندی ثروتمند می آورد که آخرین کارهایش واقعاً بدند. و یا هنرمندان معاصری چون دامین هیرست (که من در هنرمند بودن چنین هنرمندی بدگمانم!) با داشتن صد میلیون پوند ثروت، در سن چهل سالگی، به تکرار آثارش افتاده است. اما پیکاسو و روبنس چطور؟ آنها که آن قدر توانایی داشته اند که حتی می توانستند همهء منظره ای را که نقاشی میکردهاند، یک جا بخرند. Wednesday, 11 February 2009
دردِ بیشتر، هنرِ بدتر
به خاطر دارم در دوران مدرسه، همشاگردیای داشتم که میگفت شبهای امتحان، اتاق گرم و نرمش را رها میکند و با شکم گرسنه به زیرزمین سرد و تاریک ِخانه میرود و تنها با نور چراغ مطالعه درس میخواند - این دوست، اینک یکی از پزشکان کشورمان است. شاید هم برای همین خاطر بود که همیشه باور داشتم خودم نیز در سختترین شرایط بهترین نتیجههای زندگیام را به دست آوردهام. تا این که چندی پیش به نقل از هنرمندی فرانسوی خواندم که بهترین هنرها زمانی خلق میشوند که هنرمندان آن، در بدترین شرایط زندگی به سر میبرند. او خودش را مثال زده بود که بهترین کارهایش را زمانی الهام گرفته که ارتباط عاشقانهای را از دست داده است. تا این که امروز در یکی از نوشتههای گاردین میخواندم که ونگوگ و مودیگلیانی و ...بسیاری دیگر نیز همیشه برای آفریدن آثارشان با فقر دست و پنجه نرم میکردهاند، اما هنرمندانی چون دالی و وارهول چطور؟ آنها که آنقدر ثروت داشتند که می توانستند برای خلق کارهایشان یک گردان ارتش را هم به خدمت درآورند. نویسندهء این نوشته (جاناتان جونز) میپرسد: آیا ثروتمند بودن شما را به هنرمندی بد تبدیل می کند؟ او دالی را نمونهء هنرمندی ثروتمند می آورد که آخرین کارهایش واقعاً بدند. و یا هنرمندان معاصری چون دامین هیرست (که من در هنرمند بودن چنین هنرمندی بدگمانم!) با داشتن صد میلیون پوند ثروت، در سن چهل سالگی، به تکرار آثارش افتاده است. اما پیکاسو و روبنس چطور؟ آنها که آن قدر توانایی داشته اند که حتی می توانستند همهء منظره ای را که نقاشی میکردهاند، یک جا بخرند.
Posted by
ترانه خالقی
at
8:59 am
0
comments
Labels: اندی وارهول, پابلو پیکاسو, پیتر پاول روبنس, دامین هیرست, سالوادور دالی
Thursday, 29 January 2009
و این است هنرمدرن
هرچند این مدت فرصت اندکی داشتم تا به دنیای مجازی سری بزنم، اما آن قدر زمان دست میداد تا بتوانم پیامهایتان را بخوانم. همین جا باید از همهء دوستانی که آمدهاند و چند سطری در اینجا به یادگار نوشتهاند سپاسگزاری کنم. چه آنهایی که در تکمیل حرفهایم از چیستی هنر و هنرمند نوشتهاند و چه آن هایی که خبر از راه اندازی وبلاگ های جدیدی دادهاند و چه آنهایی که سراغم را گرفتهاند و همچنین آن دوستی که از من خواسته تا با پست مدرن مهربانتر باشم.
امبدوارم غیبت طولانی من با این فیلم کوتاه مستند دربارهء «فرانسیس بیکن» و «جورج و گیلبرت» موجه شود. این فیلم بخشی از سری فیلم های مستند ماتیو کالینز، منتقد هنری اهل انگلستان است. فیلمی با نام: "هنر مدرن این است". اگر فرصتی دست داد، دیگر سری فیلمهای کالینز را در یوتوب از دست ندهید.
پنج دقیقهء اول فیلم را به دایناسور گرامی تقدیم میکنم که چند ماه پیش از من خواسته بود تا دربارهء فرانسیس بیکن هم چیزی بنویسم. به همهء علاقمندان ِ آثار بیکن سفارش میکنم مستندهای دیگری نیز که دربارهء این هنرمند ساخته شده و شمار زیادی از آنها را در یوتوب و دیگر سایتهای هنری میشود پیدا کرد، از دست ندهند. این فیلمها برای شناخت او و آن چه میاندیشیده از هر نوشتهای ارزشمندترند.
Posted by
ترانه خالقی
at
1:25 pm
0
comments
Labels: جورج و گیلبرت, فرانسیس بیکن
Friday, 28 November 2008
خودت را بیان کن، دیرتر از آنی است که فکرش را کنی
همیشه در ذهنم این درگیری را داشته و دارم که با وجود غیرممکن بودن ِ تعیین خط و مرزهای هنر معاصر ، باز هم تعریف دقیقی از آن پیدا کنم. این که چه چیزی در این چارچوب میگنجد و چه چیزی نه....تا این که چند روز پیش به جملاتی از براد هالند (تصویرگر به نام آمریکایی) برخوردم که توجهم را به خود جلب کرد:«یک ربع قرن پیش، اد راینهارد خبر داد که نقاشیهای سیاهش می رفت تا او را بهعنوان آخرین هنرمند تاریخ رقم زند. او می گفت که هنر را تا جایی که میتوانست برود، پیش برده بود. تمام مشکلات آن را حل کرده بود. و کاری نمانده بود که انجام نشده باشد. منتقدان هم تحت تأثیر قرار گرفته بودند. اما متأسفانه هنرمندان زیادی از دست بردن به قلم موهایشان سر باز زدند، این بود که هنر ادامه پیدا کرد....
خیلی وقتها به حالت و وضع دردناکی که گاه در هنر مدرن به چشم میخورد، میگویند پست مدرن. اگر در فهم آن دچار سردرگمی شدید، این یعنی احتمالاً شما دارید کم کم آن را میفهمید. اما این که در این میان تعریف هنر مدرن چیست، شاید بهترین راه این است که از جایگاهی خارج از آن چه اینک داریم به آن نگاه میکنیم، نگاه کنیم. آینده.

بدیهی است که در آینده هنر مدرن مفهومی که اینک دارد را نخواهد داشت. شاید آن را این طور معنی کنند: «هنری که در قرن بیستم وجود داشت.» مثل هنر باروک، رومانتیسم، ...که این دسته از هنرها هم در زمان خودشان مدرن نامیده میشدند. اما هنر معاصر: شمار زیادی از مردمی که در برابر تلویزیون زندگی و رشد میکنند هنوز فکر میکنند همهء هنرمندان، هم مثل پیکاسو نقاشی میکنند و هم مثل نورمن راکول. هشتاد سال پیش این امر ممکن بود، اما امروزه هنرمندان میخواهند فقط محبوب باشند. اگر آن هنرمندان امروز میخواستند کارشان را آغاز کنند، شاید هردوی پیکاسو و راک ول روی مخمل سیاه نقاشی میکردند. ....».
اما هالند پس از دادن تعریف کوتاهی از همهء انواع سبک های هنری همچون کوبیسم، فوتوریسم، پاپ آرت، آپ آرت و ....حرف جالبی می زند:
«این روزها همه تقریباً هنرمندند. خوانندگان راک اند رول هنرمندند. همان طور که کارگردانان، هنرمندان پرفورمنس، هنرمندان گریم، هنرمندان تاتو، هنرمندان شعبده باز، و هنرمندان رپ. ستاره های فیلم هنرمندند. مدونا هنرمند است چرا که جنسیت خود را کشف می کند. قربانیانی که دردهایشان را بیان می کنند هنرمندند. همین طور آنهایی که در زندان خودشان را روی مقوای کاردستی بیان می کنند. حتی مصرف کننده هایی که خودشان را با انتخاب کالایشان بیان می کنند، هنرمندند. تنها مردمی که این میان نادیده گرفته شده اند و به نظر نمی رسد هنرمند باشند، تصویرگر انند».
Posted by
ترانه خالقی
at
1:09 pm
0
comments
Labels: براد هالند, تصویرگری, هنر مدرن