Thursday, 13 March 2008

خلوتگه راز

اگه تو هم مثه من طرفدار داستانهای فانتزی و خیالی و راز آلود هستی، از شنیدن خرافات و جادو و قصه های منظوم و عامیانه به هیجان می یای، به عروسک ها و زندگی کولی ها علاقه داری و اگه تو هم باور داری که در پس جنگل ها برخلاف ظاهر ساکتشان، اون قدا هم آروم نیست، پس مطمئنم اگر کارهای ریما رو ببینی مثه من طرفدارش می شی. ریما آدم جالبی یه. از ساختار «خلوتگاه» دیجیتالی اش هم خوب می شه اینو فهمید. خودش در وصف خودش نوشته علاوه بر نقاشی و طراحی روی چوب و کاغذ، گاهی هم چیزهایی از چوب می سازه. تازگی ها کار صحافی کتاب رو هم شروع کرده، و برای الهام گرفتن، دور و برش رو پر کرده از برگهای خشک و ورق های کهنه و صورتهای قدیمی و سکه های روسی و اسباب بازی های قدیمی و زنگ کاروان کولی ها و کلبه های برفی و کوزه و جعبه و ویلون های قدیمی و کلید های زنگ زده و ...اشعار کودکان. و عزیز تر از همهء اینها «موسیقی» یه که بیش از هر چیز به ریما الهام می بخشه. ریما یک کار انیمیشن هم داره به نام جنگل ها. داستان ها و تصاویر ریما چنان ترکیب تنگانگی با هم دارن که گاهی نمی شه اونها رو از هم تشخیص داد و یا اونها رو جدای از هم تصور کرد. داستان هایی عجیب و گروتسک وار.

پرفورمنس ریما همراه با موسیقی

Thursday, 6 March 2008

گفتم غم تو دارم، ...

...گفتا اگر سرآید – گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید....
درست مثل یک شکل حلزونی، گاهی آدم از یک جا به جای دیگری می افتد، بی آن که حتی پیش بینی کند که کجاست، یا چطور یا چه یا برای چه؟...این اتفاق برایم وقتی افتاد که داشتم فیلم دیدنی ِ نقاشی فیگوراتیو(قسمت اول)، کار ِ دن تامپسون را تماشا می کردم. از همان دقایق اول، پیش از آن که چشمم به سوی بوم این هنرمند کشیده شود، تختهء سبزش نگاهم را به خود جلب کرد. نوشتهء روی تخته، در دقایق سیزدهم فیلم پاک شده است. فیلم دو قسمتی ِ کار ِ دن آن قدر برایم جذاب بود، که مرا به وب سایت شخصی اش پرتاب کرد. پوشیده نماند که آنجا دیدن برخی از کارها و عنوان آنها و از همه جالب تر، فایل جداگانه اش برای ایران بیشتر شگفت زده ام کرد! اگرچه این حس برایم خیلی هم تازه و نو نیست. چرا که با آن دارم زندگی می کنم. انگیزه و پشتوانهء دن برایم روشن نیست، ولی هرچه هست او هم ورای تمام مرزهای جغرافیایی و بمباران های رسانه ای، تعلق خاطری «به» یا «در» ایران دارد، که به زودی در وب سایتش خواهد آمد، همچنان که خودش قول داده است.

Wednesday, 5 March 2008

اهمیت طراحی

از این فرصت استفاده می کنم تا در ادامهء نوشتهء پیشینم دربارهء اهمیت ِ داشتن یک اسکچ بوک و «چیستی آن»، بگویم که.... «تو»، خواننده ای که مثل خیلی ها مشتاقی تا خودت را با قلم و مداد بیان کنی، اما با هر انگیزه ای، چه نگرانی از این که مبادا ایده هایت به سرقت برود، یا آن که فکر کنی استعداد آن را نداری، یا فکر کنی که اگر اقدام کنی تو را مجنون می پندارند، یا به هر دلیلی آن را به وقت دیگری وا می گذاری و یا هر چیز دیگری که به تو اجازهء «اقدام» نمی دهد. بگویم که تا چه اندازه «تو» در همین لحظه در قلمروی هنر نقش و اهمیت داری. فراموش نکن که هر زمان، آن چه که از قلم تو بیرون می آید، شخصیت و درون توست. تصاویری که نقش می بندند در ادامهء روح تو هستند که می آیند. آنها انعکاسی از دانش تو، تجربه ات، مشاهداتت، خواسته هایت، حتی ناخواسته هایت، سلیقه ات و اندیشه های خود تو هستند. این آن چیزی است که در هیچ کتاب طراحی درباره اش سخنی به میان نیامده. پس یادت باشد که هیچ سارقی هر چند باهوش، نمی تواند این حقیقت را دور بزند. چرا که اگر بخواهد هم، باز دانش خود او، تجربه اش، مشاهداتش و ....سلیقه و اندیشهء خود او هستند که خود را در کار می نمایانند. اما نباید هم فراموش کرد که یک طراحی خوب فاکتورهای بسیاری دارد تا بتوان کار را حرفه ای نامید. کاری که نه تنها از روی اشتیاق که مهم تر از آن از پس یک دیسیپلین جدی و کوشش بی حد آمده باشد. اگر با هر تکنیک و شیوه ای هم اجرا شود، باید پرسپکتیو و نقطهء گریز و ...نور و سایه در آن رعایت شده باشد. یک طراحی خوب، نه از روی یک تصادف به وجود می آید و نه از یک لحظهء ناب یا الهام بخشی که ممکن است جنّی یا فرشته ای در آن دست برده باشد! وقتی که این وسیلهء مهم ِ «بیان» توسعه یافت، آن وقت است که الهامات و احساسات شخصی وارد بازی می شوند. فرقی هم نمی کند که قرار است در نهایت برای یک کار تبلیغاتی، یا تصویر گری یک کتاب و یا پوستر یا تقویم یا....به کار رود.
اما از انجام کار بد هم نباید ترسید. نباید از آنالیز کردن و نقد این که چرا کار، بد از آب در آمده، هراس و واهمه داشت. هر هنرمندی، حتی حرفه ای ها هم کار بد دارند. یک بار در مصاحبهء هنرمندی می خواندم که می گفت از هر ده کاری که در آتلیه ام انجام می دهم، تنها دو یا سه تای آن قابلیت نمایشگاهی دارند. یادمان باشد که همان طور که یک کار خوب در نتیجهء یک پایه ریزی درست به عمل می آید، یک کار بد هم می تواند از عواقب یک پایهء غلط آمده باشد.
شیک ترین لباس های دنیا هم روی یک طراحی فیگوراتیو بد به چشم نمی آیند، در یک پرتره ای که ساختار درستی ندارد نمی شود حس ِ صورت مدل را روی آن پیاده کرد، یا در نقاشی نمی شود رنگ ها را درست کنار هم نشاند اگر ندانیم که نور و سایه را چگونه باید پیاده کرد. پس اول از همه :
از همین حالا مدادت را هر چه بیشتر و تا آنجا که می توانی به کار بگیر.
ابتدا از یک مداد نرم استفاده کن تا شدت روشنایی و تاریکی را بشود روی کار بهتر پیاده کرد. یادت باشد که یک کار کمرنگ، با خطهای ضعیف و تکه تکه هیچ ارزشی ندارند. اگر توانستی که از قلم مو و قلم فلزی و مرکب استفاده کنی که چه بهتر. اما قلم را محکم روی کاغذ نکش که بافت کاغذ را خراب کند.