Monday, 13 August 2007

زیبارویان در نقاشی های گرومه

بسیار حرف درستی است که می گویند: یک گالری ویا یک موزه همیشه بهترین کلاس نقاشی است، البته اگر بدانی دنبال چه می گردی. اما از طرفی دیگر، یک نقاشی خوب ِ روایی نیز که بر اساس سندی تاریخی و یا حکایتی اسطوره ای به تصویر کشیده شده باشد، می تواند از هر کتابی برای نقل آن روایت گویاتر باشد. جان لئون گرومه، نقاش فرانسوی قرن نوزدهم را هم برای همین دوست دارم. اگرچه او نقاشی نه فقط محبوب من، که یکی از محبوب ترین نقاشان دنیا به حساب می آید. نقاشی که زیر نظر کلود باسیل کاریاگ، استادی سخت گیر و وظیفه شناس، پنج سال مدوامش را به طراحی پرداخت. وی به خاطر علاقه اش به سفر، بخش زیادی از عمر خود را در سیاحت دنیا و از جمله اروپا، آسیای صغیر و همینطور ترکیه و مصر گذراند. رد پای این سفر ها در آثار او به خوبی آشکار است. وی بیست و پنج سال آخر عمر خود را به طور کامل وقف مجسمه سازی کرد.
آن چه می خواهم اینجا بازگو کنم داستان دو شاهکار اوست. اولی، اثر «فرینه در برابر آرئوپاگوس»، داستان فاحشهء مشهور یونانی است به نام فرینه که زیبایی اش زبان زد عام و خاص بود. فرینه قیمتش را برحسب احساسش به مشتری تعیین می کرد و می گویند از دیوژن پولی نمی گرفت چرا که اندیشه را قابل احترام می دانست! فرینه کسی است که داوطلبانه پذیرفت تا مدل نقاشی معروف آفرودیت آنادیمه اثر نقاش معروف یونانی، آپلس باشد. می گویند برای این نقاشی، جامه اش را کند، موهایش را به روی شانه هایش ریخت و برهنه به دریاچه ای پا گذاشت که در معرض دید عموم قرار داشت. او همینطور مدل مجسمهء معروف آفرودیت کنیدوس ساختهء پراکسی تلس و سکه ای است که بر اساس طرح این مجسمه زده شد. اما فرینه داستان مشهوری دارد که گرومه آن را به زیبایی به تصویر کشیده است. داستان ِ زمانی که وی برای بی حرمتی به مراسم الویسینیان، به دادگاه احضار شد. اوراتور هیپرادس که از عاشقان او به حساب می آمد، وکالت او را بر عهده گرفت. می گویند زمانی که روند قضاوت می رفت تا به حکمی بی رحمانه بیانجامد، به روایتی، چنان که در نقاشی گرومه نیز آمده است، اوراتور جامهء او را از تن بدراند و به روایتی دیگر، خود فرینه، جامه از تن درید و چشم قاضیان دادگاه چنان در زیبایی اندام وی خیره ماند که بی درنگ حکم بر بی گناهی او صادر کردند. در آن زمان زیبایی فیزیکی، نشانه ای بر الوهیت و یا رحمت الهی به حساب می آمده است و همین امر نیز جان فرینه را از آن حکم نجات داد.
شاهکار دیگر گرومه، «پیگمالیون و گالاته» نام دارد. پیگمالیون یکی از شخصیت های کتاب دهم شاعر رومی، اوید است. داستان مجسمه سازی قبرسی (به روایتی شاه قبرس) که عاشق ساختهء دست خود می شود. پیگمالیون به خاطر وجود فاحشگان، از زنان بیزار است، اما پرستش او به درگاه ونوس مؤثر می افتد و ونوس، الههء عشق و زیبایی رحمتش را بر او شامل می کند و به مجسمهء ساخته از عاج فیلش، حیات می بخشد. بعدها نویسنده نام او را گالاته می گذارد. آنها با هم ازدواج می کنند و حاصل ازدواجشان پسری می شود به نام پافوس. این داستان چنان مشهور است که الهام بخش نقاشان و مجسمه سازان بسیاری از جمله هنری دومیه، ادوارد بونه جونز، آگوست رودین، ارنست نورماند، پاول دلوکس، فرانسیسکو گویا، فرانتس اشتوک، فرانسیس بیکن و توماس رولادسون قرار می گیرد. نویسندگانی چون ژان ژاک روسو در نمایشنامه ای موزیکال، فردریک شیله، در داستان ایده آل ها و ویلیام موریس در داستان بهشت زمینی نیز از این داستان الهام گرفته اند. اپراها، موسیقی ها و فیلم های بسیاری نیز بر این پایه ساخته شده اند که می توان برای مثال به فیلم آفرودیت توانا ساختهء وودی آلن اشاره کرد و همینطور می توان از نمایشنامهء مشهور پیگمالیون نوشتهء جرج برنارد شاو نام برد که بعدها فیلم بانوی افسونگر من نیز از روی آن ساخته شد.
. می گویند شخصیت پینوکیو نیز با الهام از این داستان خلق شده است.

Sunday, 5 August 2007

مراحل یک نقاشی

در پست قبلی قول داده بودم تا این بار مراحل یکی از نقاشی های ویلیلم وایتیکر، نقاش آمریکایی را به نقل از خودش بنویسم.
مرحلهء نخست
«این عکس را در آخر ِ اولین جلسهء کار نقاشی گرفته ام. با آهسته کردن حرکت دستم توانستم به آسانی این را تا این حد زیبا در بیاورم. می خواستم به برجستگی گردنش حالتی کلاسیک بدهم ومراقب بودم که در هر حالتی نقاشی ام پایان یافته به نظر بیاید. از هر دو رنگ قلم موی سیاه و فندقی و برای ترکیب رنگم از یک قلم موی سیاه رنگ قدیمی استفاده کردم. این نقاشی را بر یک بوم ٣٠ در ٢٢ سانتی متری کشیده ام. پس زمینهء آن لکه هایی خاکستری دارد که با آبی اولترامارین ترکیب شده و همینطور یک قهوه ای راو آمبر که آنها را با ترکیبی از تربانتین نود درصد و محلول گراهام والنوت / آلکید مدیوم ترکیب کرده ام. آن را با یک کهنه بر سطح بوم مالیدم تا پس زمینه ای را که می خواهم بدست بیاورم. قهوه ای مورد علاقهء من گامبالین تیره است که از آن برای تیره کردن استفاده می کنم. کمی از والنوت / آلکید مدیوم را روی کل نقاشی مالیدم تا نرمی و حس بیشتری را برساند و همینطور کمک کند تا کار سریع تر خشک شود. از سفید کرفیتز هلندی قدیمی برای محو کردن راو سی ینای نورهایم استفاده کردم. کمی هم از والنوت / آلکید را در خود نقاشی ام به کار بردم. آن را کنار گذاشتم تا خشک بشود تا پس فردا بتوانم با رنگ آغاز کنم».
مرحلهء دوم
«حالا دو روز گذشته و نقاشی خشک شده. فرقی نمی کند از کجای کار شروع کنم، برای همین، کاری را که همیشه انجام می دهم تکرار می کنم. با کاری آغاز می کنم که می توانست کارم را حتی تا حدی خراب کند. از چاقویی برای خراش روی کرک و پرزها و برآمدگی های بوجود آمده بر سطح کارم استفاده می کنم. دو قلم موی نقره ای ١٠٠٣ نقره ای دارم، سه تا قلم موی فندقی مصنوعی که اصلاً گران نیستند و آنها را از یک فروشگاه وسایل کاردستی خریده ام، یک دانیل اسمیت شمارهء چهار با موی سمور و یک دانیل اسمیت قدیمی برای مخلوط کردن رنگ. از سفیدی پارچه شروع می کنم، اما خیلی زود به مرکز مورد علاقه ام یعنی به قسمت پشت می روم. همان رنگ را روی عمامه اش هم می گذارم و خیلی زود گرم کار می شوم. از هر فکری دست می کشم و تنها از روی غریزه ام نقاشی می کنم. از یک پالت رنگی محدود استفاده می کنم. با دقت و صبورانه کار می کنم و از این بابت خیلی هم مغرورم، چرا که به طور طبیعی نه آدم بادقتی هستم و نه صبور. برای سرکشی از تمرینات هنری قرن بیستم خودم، از موی سمور قدیمی ام برای هم زدن استفاده می کنم. یادتان باشد که استفاده از هم زن کار بسیار بدی است».
مرحلهء سوم
«بیشتر و بیشتر لکه های سفید را روی نقاشی ام می آورم. این کار تأثیر فوق العاده ای دارد و به سرعت هم خشک می شود. به خاطر بخش بسیار کوچکی از این نقاشی، پرمالبا (ترکیبی از سفید زینک و تیتان) را همراه با لکه های سفیدم برای کدر کردن آنها می آورم. کمی هم از روغن گردو برای ساخت یک سفید کره ای استفاده می کنم. سعی می کنم تا نقاشی در این مرحله کامل بشود. آشکار است که روی پارچه بیشتر کار کرده ام، اما بیشترین حساسیتم مربوط به زمانی بود که روی پشت بدن کار می کردم، جایی که شکل نرمی دارد و سایه هایش تغییر می کنند. امروز دیگر از هم زن استفاده نکردم. تمام کارهم با یک قلم موی فندقی موی خوک و یک قلم موی گرد موی سمور بود. رنگی برای پس زمینه ساختم که اندکی با پس زمینهء قبلی تفاوت داشت. در مرحلهء دوم از روغن برای رقیق کردنش استفاده کردم و کمی شبیه لاک آن را به کار بردم و تمام پس زمینه را دوباره با یک قلم موی خوک فندقی لطیف نقاشی کردم. یک نکتهء خیلی خوب برای مالیدن رنگ این است که از بزرگترین قلم مو برای این کار استفاده شود و بعد حتی از یکی بزرگتر از آن. سرانجام نفس عمیقی کشیدم و نامم را پای کار امضا کردم و آن را در قابی تپاندم».
وب سایت شخصی ویلیام وایتیکر

Friday, 3 August 2007

در آتلیهء هنرمندان

یکی از شاخه های موردعلاقه ام در دنیای هنر و به ویژه نقاشی، مانند بسیاری از شما نه تنها آشنایی با روند کار و پیشرفت هنری هنرمندان است که حتی نحوهء کار هنرمند با بوم و طرح و قلم مو و رنگ و غیره نیز برایم جذابیت دارد. این که هنرمند در آتلیه اش چه رنگ هایی و چه شماره قلم موهایی با چه مارکی پیدا می شود...از چه نوع محلولی برای رقیق کردن کارش استفاده می کند. چند روز منتظر می ماند تا کارش خشک شود و با چه میل و اشتیاقی چند روز بعد کار را از سر می گیرد. چند ساعت پای سه پایه اش می ایستد و با دنیای پیرامونش قطع رابطه می کند و تمام تمرکزش را روی نقاشی اش می آورد. در میان هنرمندان غربی، شمار بسیاری را می شناسم که فارغ از هر گونه هراسی این دانش و تجربه را با دیگران تقسیم می کنند و در این باره می نویسند و حرف می زنند. حال یا در وب سایت شخصی شان، بخشی را به این مقوله اختصاص داده اند و یا در وبلاگهایشان روند کارشان را مرحله به مرحله برای خواننده ها بازگو می کنند. قطعاً دیدن روند هر روزهء کار این جور هنرمندان که خیلی وقت ها جزو طراز اول ها هم محسوب می شوند مثل خواندن روزمرگی هایی که در وبلاگهای دیگر برایمان جذابیت دارد، می تواند جالب و حتی آموزنده باشد.
یکی از این هنرمندانی که دوست دارم اکنون درباره اش بنویسم، ویلیام وایتیکر ، نقاش آمریکایی است. وی ارزش نقاشی را تا حد کشف یک نیروی معنوی می داند. با آن که در تمام زندگی اش این جمله را شنیده که این نوع نقاشی که او از آن لذت می برد، سالهاست که مرده، اما با این حال عاشقانه چیزهایی را در نقاشی اش می آورد که هیچ دوربینی قادر به گرفتن آن نیست. وی لذت می برد از این که هنرمندان جوان و با استعداد بسیاری هستند که در حصار دنیای هنر معاصر قرار نگرفته اند و خارج از همهء حرفها نقاشی های زیبایی را به تصویر می کشند. ویلیام وایتیکر بنا بر گفتهء خودش روزی سه تا چهار ساعت نقاشی می کند. به عنوان یک نقاش آکادمیک، همواره با نور طبیعی شمالی کار می کند و مدلش را زیر نور کاملاً روشنی قرار می دهد که قادر است سایه روشن های پر قدرتی را ایجاد کند. وی می گوید بیشترین تأثیر تکنیکی را از امپرسیونیست های اخیر گرفته و جسارت را از اکسپرسیونیست های آبستره کار آموخته است.

او در بیوگرافی خودش می نویسد: در سالهای نخستین زندگی ام، شیوهء آموزشی عجیب و جالبی سالها بر من غلبه و تأثیر داشت. وقتی هفت ساله بودم، به کلاس تقدیر هنر کودکان در مرکز هنر لا جولا می رفتم. معلم علاقمندی دربارهء یکی از کارهای رنوار سخنرانی می کرد، و به رنگهای قرمز نقاشی اشاره می کرد و می گفت که در همهء نقاشی های خوب، در یک جای شان رنگ قرمز دیده می شود. خوب، این حرف مرا یک دهه پیش انداخت!
بیشتر مردمی که من می شناسم یک تجربهء دردناک هنری از دوران مدرسه داشته اند. وقتی پی بردند که تصویر گنجشک یا اردکشان کوتاه تر یا بلند تر از حدی که انتظار داشته اند از آب در آمده، در برابر هنر تسلیم شده اند و به پزشکی یا وکالت روی آورده اند. بعضی از آنها سالها بعد کشف کرده اند که زمان، استعدادشان را بهبود بخشیده است. یکی از بهترین نقاشان منظره پرداز کشور اکنون یک وکیل حرفه ای است!
در پست بعدی مراحل کار یکی از نقاشی هایش را به نقل از خود او می آورم. فکر می کنم شما هم مثل من از آن لذت خواهید برد.