Sunday, 5 August 2007

مراحل یک نقاشی

در پست قبلی قول داده بودم تا این بار مراحل یکی از نقاشی های ویلیلم وایتیکر، نقاش آمریکایی را به نقل از خودش بنویسم.
مرحلهء نخست
«این عکس را در آخر ِ اولین جلسهء کار نقاشی گرفته ام. با آهسته کردن حرکت دستم توانستم به آسانی این را تا این حد زیبا در بیاورم. می خواستم به برجستگی گردنش حالتی کلاسیک بدهم ومراقب بودم که در هر حالتی نقاشی ام پایان یافته به نظر بیاید. از هر دو رنگ قلم موی سیاه و فندقی و برای ترکیب رنگم از یک قلم موی سیاه رنگ قدیمی استفاده کردم. این نقاشی را بر یک بوم ٣٠ در ٢٢ سانتی متری کشیده ام. پس زمینهء آن لکه هایی خاکستری دارد که با آبی اولترامارین ترکیب شده و همینطور یک قهوه ای راو آمبر که آنها را با ترکیبی از تربانتین نود درصد و محلول گراهام والنوت / آلکید مدیوم ترکیب کرده ام. آن را با یک کهنه بر سطح بوم مالیدم تا پس زمینه ای را که می خواهم بدست بیاورم. قهوه ای مورد علاقهء من گامبالین تیره است که از آن برای تیره کردن استفاده می کنم. کمی از والنوت / آلکید مدیوم را روی کل نقاشی مالیدم تا نرمی و حس بیشتری را برساند و همینطور کمک کند تا کار سریع تر خشک شود. از سفید کرفیتز هلندی قدیمی برای محو کردن راو سی ینای نورهایم استفاده کردم. کمی هم از والنوت / آلکید را در خود نقاشی ام به کار بردم. آن را کنار گذاشتم تا خشک بشود تا پس فردا بتوانم با رنگ آغاز کنم».
مرحلهء دوم
«حالا دو روز گذشته و نقاشی خشک شده. فرقی نمی کند از کجای کار شروع کنم، برای همین، کاری را که همیشه انجام می دهم تکرار می کنم. با کاری آغاز می کنم که می توانست کارم را حتی تا حدی خراب کند. از چاقویی برای خراش روی کرک و پرزها و برآمدگی های بوجود آمده بر سطح کارم استفاده می کنم. دو قلم موی نقره ای ١٠٠٣ نقره ای دارم، سه تا قلم موی فندقی مصنوعی که اصلاً گران نیستند و آنها را از یک فروشگاه وسایل کاردستی خریده ام، یک دانیل اسمیت شمارهء چهار با موی سمور و یک دانیل اسمیت قدیمی برای مخلوط کردن رنگ. از سفیدی پارچه شروع می کنم، اما خیلی زود به مرکز مورد علاقه ام یعنی به قسمت پشت می روم. همان رنگ را روی عمامه اش هم می گذارم و خیلی زود گرم کار می شوم. از هر فکری دست می کشم و تنها از روی غریزه ام نقاشی می کنم. از یک پالت رنگی محدود استفاده می کنم. با دقت و صبورانه کار می کنم و از این بابت خیلی هم مغرورم، چرا که به طور طبیعی نه آدم بادقتی هستم و نه صبور. برای سرکشی از تمرینات هنری قرن بیستم خودم، از موی سمور قدیمی ام برای هم زدن استفاده می کنم. یادتان باشد که استفاده از هم زن کار بسیار بدی است».
مرحلهء سوم
«بیشتر و بیشتر لکه های سفید را روی نقاشی ام می آورم. این کار تأثیر فوق العاده ای دارد و به سرعت هم خشک می شود. به خاطر بخش بسیار کوچکی از این نقاشی، پرمالبا (ترکیبی از سفید زینک و تیتان) را همراه با لکه های سفیدم برای کدر کردن آنها می آورم. کمی هم از روغن گردو برای ساخت یک سفید کره ای استفاده می کنم. سعی می کنم تا نقاشی در این مرحله کامل بشود. آشکار است که روی پارچه بیشتر کار کرده ام، اما بیشترین حساسیتم مربوط به زمانی بود که روی پشت بدن کار می کردم، جایی که شکل نرمی دارد و سایه هایش تغییر می کنند. امروز دیگر از هم زن استفاده نکردم. تمام کارهم با یک قلم موی فندقی موی خوک و یک قلم موی گرد موی سمور بود. رنگی برای پس زمینه ساختم که اندکی با پس زمینهء قبلی تفاوت داشت. در مرحلهء دوم از روغن برای رقیق کردنش استفاده کردم و کمی شبیه لاک آن را به کار بردم و تمام پس زمینه را دوباره با یک قلم موی خوک فندقی لطیف نقاشی کردم. یک نکتهء خیلی خوب برای مالیدن رنگ این است که از بزرگترین قلم مو برای این کار استفاده شود و بعد حتی از یکی بزرگتر از آن. سرانجام نفس عمیقی کشیدم و نامم را پای کار امضا کردم و آن را در قابی تپاندم».
وب سایت شخصی ویلیام وایتیکر


3 comments:








بهنام

said...

WOW
سلام ... سلام ... سلام

ممنون و چقدر و بازم چقدر شادم كرديد

يه 2 سالي وبلاگ تون رو براتون نگه داشته بودم : كه خبري نشد

دوست قديمي و خوبم
چقدر شادم كردي
فعلا مي تونم فقط همينو بگم

اين روزا سرم يه مقدار شلوغ شده ... و خب اين
ir
شدن پرشيت بلاگ ها ها هم مزيد بر علت كه كم تر پيدام

بايد حسابي يه نگاهي سر فرصت به مطالب تون بندازم

اما : شادم ... شادم ... شادم : از اينكه دوباره : پيدام كردين ! : )) اميدوارم حال خودتون و همسفر و همسر گرامي تون هم عالي باشه

ممنون و بازم ممنون
فعلا





مَتَتی

said...

ممنون از اطلاعات مفیدتون درباره نقاشی





ح.ش

said...

چه نارنجي چه قرمز، فرقي نمي‌كند؛ اما «سكوت» را با رنگ «طلايي» تيره «نارنج»‌ي كردم
...
و يك شعر الهام بخش براي نقاشي‌هاي‌ات
خود را اگر چه سخت نگه داري از گناه
گاهي شرايطي است که ناچاري از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق يک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باري از گناه
گفتم : گناه کردم اگر عاشق‌ات شدم...
گفتي تو هم چه ذهنيتي داري از گناه!!
سخت است اين‌که دل بکنم از تو ، از خودم
از اين نفس کشيدن اجباري ، از گناه
بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق
يک عمر ريخت بر سرم آواري از گناه
دارند پيله‌هاي دلم درد مي‌کشند
بايد دوباره زاده شوم ـ عاري از گناه –