Sorry I'm Late from Tomas Mankovsky on Vimeo.
Tuesday, 28 July 2009
Monday, 27 July 2009
Sunday, 26 July 2009
شنبه ٢٥ جولای ٢٠٠٩، هلدن پلاتس، وین، اتریش
*******
پیوست ١: برای آن که بی شرح وتوضیح از این پست نگذشته باشم، گفتم دربارهء میدان هلدنپلاتس وین یا به برگردان آلمانیاش «میدان قهرمان» چند کلامی بنویسم.
مجسمهء معروف «دوک بزرگ کارل» نشسته بر اسبی که بر دو پا ایستاده، ساختهء هنرمند اتریشی-آلمانی آنتون دومینیک فرنکورن، را یکی از معجزات مجسمهسازی میدانند. اتفاقی که نتوانست برای مجسمهء دیگر این استاد هنرمند بیافتاد. که حتی با تلاش شاگرد وی، اسب «شاهزاده اویگن» در سمت دیگر میدان هلدنپلاتس، برای همیشه بر دو پا و دمش ایستاد. هلدنپلاتس مکانی است بین دو موزهء به نام ِ وین یعنی موزهء تاریخ هنر و موزهء تاریخ طبیعی که درحدود سال ١٨٢٤ میلادی در زمان پادشاه یوزف اول بنا شد. و در طول تاریخ شاهد حوادث بسیاری بودهاست. میدانی که آدولف هیتلر نیز در سال ١٩٣٨ سخنرانی معروفش را در آنجا ایراد کرد و از همین رو توماس برنهارد نیر نمایشنامهء «هلدن پلاتس» ش را بر اساس آن نوشت.
پیوست٢: حالا قصهء قهرمانی دوک بزرگ را گفتم، اما یادم نره که این قصه رو هم برایتان بگم....قهرمانی کسانی که برای برجا ماندنشان به دو پای فیزیکی نیاز ندارند....خودتان ببینید. مکان: فضای بین «موما» یا چهار موزهء به نام اتریش.
Posted by
ترانه خالقی
at
6:18 pm
0
comments
Wednesday, 22 July 2009
در تواریخ مغول آمده است که هلاکوخان چون بغداد را تسخیر کرد، جمعی
را که از شمشیر بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر کردند. حال هر قومی باز پرسید. چون بر
احوال مجموع واقف گشت، گفت که باید صاحبان حرفه را حفظ کرد. ایشان را رخصت داد تا بر
سر کارخود رفتند. تجار را مایه فرمود دادند، تا از بهر او بازرگانی کنند. جهودان را
فرمود که قومی مظلومند، به جزیه از ایشان قانع شد. مخنثان را به حرم های خود
فرستاد. قضات و مشایخ و صوفیان و حاجیان و واعظان و معرفان و گدایان و قلندران و
کشتی گیران و شاعران و قصه خوانان را جدا کرد و فرمود : اینان در آفرینش زیادی
هستند و نعمت خدای را حرام می کنند ! حکم فرمود تا همه را در شط غرق کردند و روی
زمین را از وجود ایشان پاک کرد.
لاجرم نزدیک نود سال پادشاهی در خاندان او باقی ماند و هر روز دولت ایشان در افزایش
بود.
ابوسعید بیچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم
گردانید، در اندک مدتی دولتش سپری شد و خاندان هلاکوخان و کوشش های او در سر نیت
ابوسعید رفت:
چو خیره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نیاید بکار
را که از شمشیر بازمانده بودند، بفرمود تا حاضر کردند. حال هر قومی باز پرسید. چون بر
احوال مجموع واقف گشت، گفت که باید صاحبان حرفه را حفظ کرد. ایشان را رخصت داد تا بر
سر کارخود رفتند. تجار را مایه فرمود دادند، تا از بهر او بازرگانی کنند. جهودان را
فرمود که قومی مظلومند، به جزیه از ایشان قانع شد. مخنثان را به حرم های خود
فرستاد. قضات و مشایخ و صوفیان و حاجیان و واعظان و معرفان و گدایان و قلندران و
کشتی گیران و شاعران و قصه خوانان را جدا کرد و فرمود : اینان در آفرینش زیادی
هستند و نعمت خدای را حرام می کنند ! حکم فرمود تا همه را در شط غرق کردند و روی
زمین را از وجود ایشان پاک کرد.
لاجرم نزدیک نود سال پادشاهی در خاندان او باقی ماند و هر روز دولت ایشان در افزایش
بود.
ابوسعید بیچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم
گردانید، در اندک مدتی دولتش سپری شد و خاندان هلاکوخان و کوشش های او در سر نیت
ابوسعید رفت:
چو خیره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نیاید بکار
اخلاق الاشراف
Posted by
ترانه خالقی
at
11:44 am
0
comments
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)